طنز تلخ , قهوه اسپرسو!
قالب وبلاگ
آخرين مطالب
لینک دوستان

1.در تاکسی نشسته ایم کودکی با چشمان ورقلمبیده و به قرمزی خون نشسته روی پای پدرش. اختلاط راننده و پدر ناخودآگاه به گوشمان می رسد نه این که فکر کنید خدای نکرده استراق سمع نموده ایم . خیر. فقط به گوشمان خورد. راننده: کجا می رید؟ (این جا فهمیدیم که با هم آشنا هستند چون مطمئنا راننده هر چقدر هم فضول باشد تا این حد به مسائل خصوصی تجاوز نمی کند که... شاید هم می کند و ما خبر نداریم...)به هر حال..

پدر : می برمش دکتر سرما خورده.

راننده: چرا سرما خوردی عمو..

پسرک مات و مبهوت تنها عکس العملش بالا کشیدن آب دماغی است که تا روی لبش پایین آمده. پدر جواب می دهد: استخر اجباری رفته اند. همینجوری لخت بدون این که لباس گرم بپوشن اومدن بیرن تو این زمهریر...

2.در مدرسه نشسته ایم مدیر با تلفن با اداره صحبت می کند و صدای داد و التماس دعایش تا این جا به گوش می رسد.مدیر درخواست یک مجوزی کوفتی زهر ماری است که بتواند با یک استخر درب و داغان مجانی قرار داد ببندد تا از دست این بخش نامه اجباری نجات یابد. و اداره با بی تفاوتی جواب داده خانم به ما ربطی ندارد هر چه سریعتر با یک استخر قرار داد ببندید وگرنه توبیخ می شوید. حواستان هم باشد که مجانی باشد وگرنه چوب است که به آستینتان روانه می داریم.(این را بعدا مدیر بهمان گفت ما که علم غیب نداریم خوب)

4. مدیر درد و دل می کند که استخر ها همه پولی هستند برایشان توفیری ندارد که مدرسه باشد یا آزاد . کمترین قیمت نفری 30000 تومان است. ما که سر در نیاورده ایم هنوز از قضیه فقط به آه و ناله های مدیر گوش می دهیم و سری از روی ادب تکان می دهیم. البته بین خودمان بماند که آن سر را فقط از روی این تکان دادیم که فکر نکند ما خنگیم و فکر کند که همه چیز را می دانیم.

 

3. در خانه نشسته ایم و چای با کشمش می خوریم. جناب وزیر می فرماید بلی استخر اجباری برای دانش اموزان سوم از امسال وجود دارد و دانش آموزانی که سال سوم شنای نمی دانم چی چی و چی چی را یاد نگرفته باشند نمی توانند در کلاس چهارم شرکت کنند.

4. مجری می پرسد این که مدرسه ها به دانش آوزان ابلاغ کرده اند نفری 30000 تومان بیاورند چه منبع قانونی دارد. وزیر پاسخ می دهد: هیچ منبع قانونی نیست. مدارس اجازه ندارند هیچ وجهی پرداخت نمایند. این واحد درسی مجانی است و باید مدارس از جیب خودشان برای استخر ها هزینه کنند. مجری می پرسد یعنی شما هیچ تسهیلاتی در اختیار آنها قرار نداده اید یعنی با هیچ استخری قرارداد نبسته اید. این جا یاد حرف های مدیر می افتیم...

5. صحبت دو معلم. معلم اول می گوید: این استخر را به خاطر آن هفت دانش آموزی که غرق شده اند گذاشته اند تا دوباره این اتفاق نیافتد. معلم دوم هم مانند من مات و مبهوت او را می نگرد.

6. کلاس پیش دبستانی  هستیم و مدیرمی آید و می گوید خانم فلانی ببخشید شاید مجبور شوم حقوقتان را کم کنم. آخر هیچ بودجه ای مدرسه ندارد و مجبورم از پول پیش دبستان برای استخر سوم ها هزینه کنم.

و من همچنان مات و مبهوت می نگرم مدیر را بی آن که سرم را تکان دهم آخر این یکی را واقعا نفهمیدم.

دوستان ما خنگیم یا این موضوع کمی پیچیده است؟ ها؟

[ ۱۳۸٩/۸/۳٠ ] [ ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ ] [ ریحانه ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
امکانات وب