طنز تلخ , قهوه اسپرسو!
قالب وبلاگ
آخرين مطالب
لینک دوستان

لازم است چند نکته تستی را بیان نماییم تا عبرتی بشد برای همگان:

١. این همه جان می کنیم و خود کشی می کنیم و سال تا سال پول هایمان را روی هم تلنبار می کنیم(البته اگر خرج های یومیه از قبیل هوبی و مترو و فرمند و این اقسام شکلات ها بگذارند. این ها هم بگذارند چیپس و پفک نمی گذارد.) و برای مادر و پدرمان (خدا رحمتش کند. آن موقع ها که در قید حیات بود)در روز مخصوص خودشان هدیه می خریم و به بهانه این روز خودمان را لوس می کنیم و مثل بچه گربه ای در پس یک هدیه کوچک انتظار داریم خروار ها ناز و ادایمان را بخرند. خوب چه اشکال دارد آنها نیز روز دختر یک پشکل برایمان هدیه بخرند و بگویند بفرما این هم هدیه ات. روزت مبارک. البته روزت مبارک را که میگویند اما کادو ها همیشه به طلبمان حواله می شود و نمی دانیم کی قرار است این همه طلب ادا شود. جان خودتان دختران هم آدمند. عصر جاهلیت نیست که برایمان کادو نمی گیرید. یک هو بیایید دسته جمعی زنده به گورمان هم بکنید دیگر. حالا هی آن خروار پول تو جیبی را بزنید توی سرمان . خوب چه فایده دارد وقتی به زور می گیریم . این ها مزد آن ناز و گریه هاست. مردید خودتان با زبان خوش بیایید و پول یا هدیه را بدهید آن موقع می توان روی دست و دل بازی شما حساب کرد. ولی خدایی چند تا پدر و مادر هستند که روز دختر را به حساب می آورند ؟ شرط می بندم نیم اشان حتی نمی دانند این روز کی است؟

٢.این روزها بدجوری لطمه های عاطفی می خوریم از همه جا حتی از در و دیوار. پوستمان عینهو کرگدن شده. دیگر جوالدوز هم می زنندمان دردمان که نمی آید هیچ خنده امان هم می گیرد. البته بگوییم کمی هم مانند حمار گوش هایمان دراز شده. نمی دانیم شاید پشتش هم مخملی شده باشد و خودمان خبر نداریم آخر کی پشت گوشش را دیده که ما ببینیم هان؟

٣. همه افتخار می کنند و سور می دهند وقتی می روند سر کار . اما ما رویمان نمی شود بگوییم بعد از ١۶ سال درس خواندن رفته ایم مربی پیش دبستان شده ایم. ترجیح می دهیم به همه بگوییم بیکاریم تا این که بفهمند با یک مشت بچه جقله زبان نفهم که دست چپ  و راستشان را به معنای واقعی کلمه نمی دانندسر وکار داریم. فک کن تازه باید بهشان آموزش بدهی سر ما تحتشان بشینند و به حرف معلم گوش دهند بقیه آموش ها که به فناست.

۴.نمی دانیم چرا هر چه بیشتر اخم می کنیم و خشن تر حرف می زنیم مردم هیز تر می شوند. ای دربیاید آن چشمانتان که خواهر و مادر ندارید. خوب این یک من اخم را نمی بینی حیا کن دیگر . حتما باید بیاییم و تف به صورتت بیاندازیم تا حساب کار دستت بیاید. البته یک چیز هم هست بعد از اتفاق افتادن نکته ٢ گویا ما هم کمی به اجناس مذکر بدبین شده ایم و کمی شاخک هایمان تیز تر شده است.خلاصه حواستان به خودتان باشد. در راستای این همه نکته تستی بگوییم که این همه زر زدیم که به اینجا برسیم. مدتی است چشمه طنزمان خشکیده. آن غدد مترشحه طنز آفرین مخچه امان گویا خوابش برده. لذا هر کاری می کنیم طنزمان نمی آید.

[ ۱۳۸٩/٧/۱٦ ] [ ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ ] [ ریحانه ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
امکانات وب