طنز تلخ , قهوه اسپرسو!
قالب وبلاگ
آخرين مطالب
لینک دوستان

داشتیم همچین نرم نرمک و خوش خوشانک از یک خیابان گردی غروبانه بر می گشتیم و یک کیسه پر از تنقلات و بستنی و بیسکوییت و پفک و .. دستمان بود و به امید دل از عزا در آوردن بعد از افطار با یک نیشخند به سان همین نیشخند آدمک پرشین بلاگ از زیر ساختمان نخراشیده ای رد می شدیم که به ناگه صدای سوتی توجهمان را جلب نمود. آن هم نه هر سوتی!!! از آن سوت هایی که اجناس مذکر بی نزاکت و بی ادب (دور از جمع دوستان مذکر این وبلاگ .. البته امیدوارم!!!!) در پی اجناس مونث بی آزار و مودب روانه می کنند . از آن هایی که می خواهند طرف خود را اذیت کنند . از آن هایی که یک مدت هم روی گوشی ها جهت اطلاع رسانی رسیدن پیغام و پسغام می گذاشتند... از آن هایی که.. نمی دانم دیگر چطور توضیح دهم تا متوجه شوید. بالاخره از همان نوعش بود. در وهله اول به روی مبارکمان نیاوردیم و خودمان را زدیم به خل و چلی و به راهمان ادامه دادیم. دوباره لامذهب از همان سوت ها کشید. این بار یک اخم چین و واچین روی صورتمان جا خوش کرد ولی گفتیم این بار نیز از سر تقصیراتش می گذریم و به هیچ حسابش نکردیم. تا این که دفعه سوم شد. چشمتان روز بد نبیند شنیدید میگویند تا 3 نشه بازی نشه.. گفتیم باید حالش را جا بیاوریم . باید حسابش را کف دستش بگذاریم باید بهش بفهمانیم ما از آنهایی نیستیم که او خیال می کند. باید بهش بفهمانیم یک من ماست چقدر کره دارد و خلاصه از این خط و نشان ها ته دلمان میکشیدیم و از آن طرف تر هم هی با خودمان کلنجار می رفتیم که الان درست است خشممان را نشانش بدهیم تا خودش را خیس کند یا نه باز هم مشمول لطف و رحمتمان گردد. خلاصه تصمیم گرفتیم با عوامل استکبار جهانی بجنگیم و حق داشته و نداشته امان را از حلقوم طرف در بیاوریم و کاری کنیم که تا جان در بدن دارد به هیچ دختری نگاه چپ نکند. البته قابل ذکر است که این قابلیت به طور بالقوه در ما وجود دارد که اگر از کسی خوشمان نیاید تا پدر و مادرش را به عزایش نشانیم ول کن نیستیم . ولی به ندرت اتفاق افتاده ما به این حد خشمگین شویم. شاید یک بار یا دوبار در طول یک قرن باشد لذا خیالتان راحت!!!!!!!!

خلاصه سرمان را بالا کردیم تا یک من اخمی که روی صورتمان بود را ببیند و حساب کار دستش بیاید.

هرچه این پنجره را نگاه کردیم .. آن پنجره.. این بالکن ... آن بالکن. هیچ بنی بشری پر نمی زد .. گفتیم شاید بسم ا.. جنی چیزی بوده.. که در یک گوشه یک بالکن قفسی رویت شد با یک عدد مرغ مینا..

بله خودتان می توانید حدس بزنید دیگر ..

یعنی ما از دست مرغ مینا ها هم امان نداریم. دیگر مرغ مینا ها هم برایمان شاخ و شانه می کشند از خود اجناس ذکور وارد تر و با مهارت تر ..

یعنی برویم بمیریم که مرغ مینا ها هم به خودشان جرات می دهند ما را مضحکه کنند.

 یعنی برویم سرمان را بکوبیم به دیوار که از همه عالم و آدم می کشیم از دست این مرغ ها هم باید بکشیم.

من فقط نمی دانم کدام شیر پاک نخورده ای به این مرغک چنین بی ناموسی ها را یاد داده است؟ کم مانده بود از این الفاظ رکیک مانند جیگرتو.. یا هی خانم کجا کجا.. یا هلو , گلابی و این اقسام بی تربیتی ها هم روانه امان کند بی پدر..

طبق تحقیقات چند روزه اخیر و جمع بندی یک باره و این موضوع  واین که چند روز پیش هم یک گربه دنبالمان راه افتاده بود و هر چه پیشته می کردیم از رو نمی رفت و کم مانده بود بی غیرت بیاید و خودش را بهمان بچسباند  به این نتیجه رسیدیم که آخر الزمان که می گویند الان است. دیگر حیوانات هم دست از سر ما بر نمی دارند . تا کنون از دست عوامل مذکور مزاحم در می رفتیم از حالا به بعد باید از دست مزاحمین نوامیس از نوع حیوانش در برویم. نتیجه دیگر هم این که باید اطلاع رسانی کنیم یک گشت ارشاد هم برای حیوانات بزنند . تا حیواناتی که مزاحم نوامیس مردم می شوند را دستگیر و از 3 تا  6 ماه در این قفس های جوجه زندانی نمایند تا آنها باشند که هرزگی و چشم چرانی نکنند .  مخصوصا این مرغ همسایه را . ما دیگر از دستش امان نداریم . می ترسیم این بار با یکی بیرون برویم و او از این بی ناموسی ها در بیاورد و ما را خجلت زده کند جلوی طرف. و فکر کنند خدای نکرده سر و سری باهاش داشتیم استغفروا...  

[ ۱۳۸٩/٦/۱۱ ] [ ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ ] [ ریحانه ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
امکانات وب