طنز تلخ , قهوه اسپرسو!
قالب وبلاگ
آخرين مطالب
لینک دوستان

ماه رمضان است و سریال های آبکی تر از آش های مغازه های این ماه که یک قاشقش را 3000 تومان می فروشند. اصلا ماه رمضان بدون این سریال ها قابل تصور نیست . مثل این می ماند که سر سفره افطار زولبیا بامیه نباشد. یا نان نباشد و مجبور باشی کلوچه سق بزنی . یا این که حلیم را بدون شکر و نمک زهر مار کنی. خلاصه این که اسم ماه رمضان که می آید نمی توانی سریال هایش را ندیده بگیری و خودت را به کوچه علی چپ نفهمی بزنی.

خدارو شکر جماعت کارگردان چی مملکتمان هرسال نبوغشان هم شکوفا تر می شود و با نو آوری هایی که در این سریال ها می دهند یک ملتی را به شعف وادار می کنند. امسال که دیگر نور علی نور است. گل و بلبل است. همین جور ابداع و اختراع است که از دماغ و گوشمان می زند بیرون.

صدای الله اکبر اذان که بلند می شود مردم بخور بخور حالا کی نخور در عرض 5 دقیقه همه مخلفاتی که با زحمت جمع آوری کرده اند را به خندق بلا روانه می کنند و به هیچ جای مبارکشان هم نمی آورند که ناسلامتی برای همین یک لقمه نان است که داریم از صبح جان می کنیم حال چه با زبان روزه چی بی زبان روزه. که زبان روزه دارش وامصیبتایی است تو این ظل آفتاب بدون آب و غذا. آنوقت برای یک سریال ِ در قابلمه نمی فهمد چه خورده چه نخورده. مثلا 12 شب که می شود یک هو یادش می افتد که سر راه حلیم خریده بود می گوید: خانوم این حلیمو چرا نیاوردی سر سفره؟ خانوم: وااا. غضنفر خان شما که تهش رو هم در آوردی اصلا حواست نیستااا.

مرده می گه: چرا یادم نمیاد پس؟ خانوم: چرا. اون موقعی که امیر حافظ زد پس گوش اکرما . دماغش یه من خون اومد . تو پقی زدی زیر خنده نصف حلیمی که تو دهنت بود پخش شد تو صورت منو و بچه ها . یادته؟

مردک: آها یادم اومد . دیدی خانوم چه بامزه زد زیر گوشش حظ کردم. و این جاست که مشاجره بی پایان زن و شوهری شروع می شه مزه حلیم و پول حلیم که از یاد میره هیچ. این مشاجره هم به رخت خواب کشیده می شه و نتیجه اخلاقی اش هم خوابیدن غضنفر خان تو حال و رو کاناپه است.

خلاصه از مبحث فاصله نگیریم. داشتیم از نبوغ بی حد و حصر تلویزیون می گفتیم. امسال این شبکه یک کولاک کرده با این همه طراوت و نو آوری. گفته چه کنیم چه نکنیم چه جوری مردمو به خودمون جذب کنیم؟ هااا فهمیدیم از بازیکنای تیم ملی استفاده می کنیم این جوری به خاطر اوناهم شده ملت میشینن تا آخرشو می بینن. خلاصه سرتان را درد نیاوریم. از وحید شمسایی و بازیکنان مشهور و نا مشهور و اصفهانی و غیر اصفهانی و لیگ اولی و دسته دومی و ... همین جور بگیر تا آخر جمع کردن تا ملت خوش خوشانشان بشود. دیشب هم که اخر ترکوندنشون بود. کریم باقری بدبخت رو دست انداخته بودند واسه جیب خودشون. کریمم که بی پولی زده زیر یه جاییش. انگار کفگیرش ته دیگ خورده که راضی شده است عروسک خیمه شب بازی این جماعت باشد. معلوم نبود سکانس این بیچاره را چند صد بار گرفتند تا بتواند دو کلمه بدون تپق و با لهجه خوشگل ترکی بیان کند. بعد اون فیگورای سینمایی که اون وسط می آمد مارا به هلاکت رساند رسما. کم  مانده بود ضربه مغزی شویم این قدر خودمان و کله امان را به در و دیوار کوباندیم و از این همه نو آوری ذوق کردیم و خودمان را کشتیم. خدا پدر کار گردانش را بیامرزد بالاخره به ما فهماند که سریال هایی مانند فاصله ها را باید روی سرمان حلوا حلوا کنیم . تا ما باشیم این قدر فیس و افاده نیاییم و ایش و ویش راه نیاندازیم .

[ ۱۳۸٩/٦/٦ ] [ ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ ] [ ریحانه ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
امکانات وب