طنز تلخ , قهوه اسپرسو!
قالب وبلاگ
آخرين مطالب
لینک دوستان

اصولا ما به خاطر طبع لطیف و قلب کودکانه ای که داریم تمایل زیادی به دیدن کارتون و فیلم های کودکانه داریم . نشان به آن نشان که آرشیو فیلم هایمان را این قسم فیلم ها پر نموده است.

القصه در راستای همین امر مهم و این علاقه وصف ناشدنی تلویزیون ما ٢۴ ساعته روی شبکه های کودک دور می زند. چه این ور آبی چه آن ور آبی چه وسط آبی.

امروز غروب هم تلویزیون داخلی فیلم هورتن را برای ششصدمین بار گذاشته بود و ما هم با ذوق و شعف کودکانه مانند خردسالان نوپا به هوا می پریدیم و برای شانصدمین بار نشستیم دیدیم . ککمان هم نگزید که قافله عمر عجب می گذرد و ما داریم عقب می مانیم. به نظر ما روح لطیف انسان بعد از چندی جرم میگیرد که باید برای جلای آن به دوران کودکی سفر نمود. حالا بماند که ما کمی زیاده روی می کنیم.

خلاصه داشتیم این فیلم را می دیدیم که احساس نمودیم چیز جدیدی در ما شکوفا شد و نکته جالب توجهی را در این فیلم کشفیدیم. ذوق زده چنان عیشی از خود در میکردیم که هر کی نداند فکر می کرد خلی چلی چیزی شده ایم. این فیلم  به طرز بسی بسیار بسیار نامحسوس به دین و سیا.ست مربوط است. حال عرض می کنیم چگونه.

قسمت دینی آن مربوط می شود به جایی که یک فیل گوش گنده صدای ذره ای را در اعماق گرده های گل می شنود ولی مردم یا به قولی همان حیوانات دیگر نمیشنوند. آنهایی که نمی شنوند آن را انکار نموده و سعی در نابودی آن دارند. و هورتن نقش ناجی آنها را دارد.

البته می دانیم که همه شما آنقدر باهوش هستید که گرفتید چی شد. این جا می گوید آهای ملت هرچه که شما نمی شنوید و نمی بینید که دلیل بر نبودنش نیست.

حالا قسمت سیا.سی آن این است که هورتن برای نجات دنیایی تلاش می کند و به مردم خود آزاد اندیشی و خیال پردازی را یاد می دهد. اما آنهایی که از خیال پردازی واهمه دارند و نمی خواهند که ذهن دیگران باز باشد سعی در نابودی گل و ذره را دارند. در این بین حتی هورتن مجبور به مبارزه و نهایت زندانی شدن می شود.

این جا هم می دانیم که خودتان گرفتید مطلب را ما توضیح نمی دهیم.

اما آخر داستان هم جالب است . کانگوروری بدجنس که بالاخره به راز وجودی آن ذره پی می برد تسلیم می شود و معذرت خواهی میکند. اما من به شخصه نه در مورد دینی نه سیا.سی آن ندیدم که شخصی اشتباه خود را عنوان کند و تسلیم شود.(البته در کشور با فرهنگ خودمان را عرض میکنیم.)

خلاصه کنم ای کاش ما هم بلد بودیم از این کارتون های آموزنده به خورد بچه هایمان بدهیم و از فرط بی توجهی به این امر مجبور نبودیم هی سوباسا و خونه مادر بزرگه سه قرن پیش رو صد باره نشون بدیم. دوران ما همین خونه مادر بزرگه چه لذتی و آموزشی داشت. واقعا حظ می کردیم. اما الان که تکنولوژی با سرعت نور پیشرفت می کند و بچه های ۴ ساله ویندوز عوض می کنند از مادرشان بهتر دیگر این کارتون های عصر چراغ نفتی به دردشان نمیخورد . واقعا هیچ چیز آموزنده ای ندارد که هیچ. دوباره آن بد آموزی هایی که این همه جان کندیم از جامعه حذف کنیم را رو می کند و روز از نو روزی از نو.

[ ۱۳۸٩/٥/٦ ] [ ٢:٢٤ ‎ق.ظ ] [ ریحانه ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
امکانات وب