طنز تلخ , قهوه اسپرسو!
قالب وبلاگ
آخرين مطالب
لینک دوستان

این روز ها زیاد حوصله نوشتن و به روز نمودن و این ها را نداریم. لذا جهت رفاه حال خودمان چندین مطلب رابه صورت فشرده یا همانmp3 تقدیم حضورتان می نماییم. برای شما هم بد نمی شود که. به جای چند پست یک پست می خوانید و بهره معنویتان از اینترنت بالا می رود.

مطلب اول:

در همین جا به همه تهرانی نشینان محترم مژده می دهیم که بعد از کلی جان کندن و دود اتوبوس خوردن و به مقصد نرسیدن ,بعد از این که از ترس ترافیک از خیر ماشین های نازنینمان دل کنده و آن ها را داخل پارکینگ چپاندیم و هر روز مانند گلی رفتیم بهش آب دادیم و در حسرت یک سرعت بالای 50 اشک ریختیم و ناله ها سر دادیم که این چه وضعی است ما نمی توانیم مانند اتوبان های آلمان هشدار کبری یازده راه بیاندازم و باید مانند مورچه پشت سر هم قدم بزنیم تا بعد از نود و بوقی به منزل مقصود برسیم.

بعد از این که آپارتمان های 300 متری به 200 و بعد به 100 و بعدترش به 50 و ایضا بعد از بعد ترش به 30 متری تنزل یافت و قیمت آن بالعکس به عرش شتافت. و بعد از خیلی از این بعد های دیگر. مثل این که بالا دست ها متوجه عمق فاجعه گردیده اند . لذا دست همت به همدیگر داده اند و عمو زنجیر بافی بازی کرده اند و در این بازی تصمیم هایی برای این کلان شهر بیچاره شهر گرفته اند. لذا می خواهند با پاداش و رتبه های بیشتر کار مندی و زمین و خانه ارزان و خوب و دلگشا و وام های آنچنانی ملت را مانند دور از جان شما گوسفندی به سمت بیرون شهر هدایت کنند. امیدوار است قول هایشان عملی شود تا دیگر ملت مجبور نشوند سر خر را کج کرده و دوباره خود را به هزار زحمت بچپانند در این شهر.

مطلب دوم: بله برون که یادتان است در منزل این جانبان صورت گرفت . به حمد الله تمام شد . و خانه ای لخت و عور تحویل ما گردید. اشتباه نشود وسایل بودند ولی سر جایشان نبودند. همه را در اتاق آخر چپاندند و مجلس گرم کردند و رفتند. لذا هنگام برگشت خودمان مجبور شدیم همه چیز را برگردانیم سر جایش . ولی از حق نگذریم خانم همسایه آخرش آمد کمک. و الحق هم که جانی داشت. فرش شش متری را تنها بلند می کرد و میبرد. در حالی که ما سه نفری هم زورمان نمیرسید. همین جا لازم است بگوییم دست مریضاد پهلوان!!

مطلب سوم: اگر حمله های موشکی و شیمیایی و فرهنگی به ما نکنید . انگ و تهمت بی فرهنگ بودن و الفاظ رکیک چیپ بودن و لمپن بودن به ما نمی زنید و اداعا نمی کنید که ما یکی از آن افرادی هستیم که به فرهنگ سینمای کشور لطمه زده ایم باید خدمتتان عرض نماییم فیلم چارچنگولی را برای بار دوم مشاهده نموده ایم. اگر یک لحظه آن لنگه کفش های مبارک را به سویمان پرتاب نکنید باید عرض شود که (البته ما همیشه می فرماییم عرض نمی کنیم.) دلیل داشتیم. این فیلم اگرچه انتهای بی ادبی فرهنگی باشد. اگر چه انتهای هجو و بی مزه گی باشد و اگر چه یک فیلم صرفا تجاری باشد. اما به نظر ما یک نکته مهم درش نهفته است و آن معظلی است که مدتی فکر ما را به خود مشغول داشته. اختلاف فرهنگی میان جامعه ما که هر روز هم بدتر و بدتر می شود.

دو طبقه مذهبی و روشن فکر ما که هیچ کدام هم حاضر ینستند به حرف آن یکی گوش  دهند. و هر کدام انگار می کنند که زمین فقط جای آنهاست و بس. به نظر ما فیلم چالش را خوب نشان داده. دو نفر که این طور با هم چسبیده به هم زندگی می کنند و هر روز هم هم را می بینند ولی حاظر نیستند به هم احترام بگذارند. مدام در پی ضایع نمودن هم و شصت نشان دادن به هم هستند. در فکریم که جامعه ای که دو همسایه ممکن است مانند دوقلو های این فیلم تضاد فرهنگی داشته باشند چگونه در یک اقلیم گنجانده شده اند. خود ما چندین بار شاهد تقابل این دو مورد بوده ایم گه واقعا هم به خون و خونریزی کشیده شده. ای کاش راهی بود تا بدون زور نمایی به همدیگر و بدون جنگ و خونریزی و بدون خط و نشان کشیدن این که فلانت می کنم و بهمانت میکنند بتوانیم اختلافات هم را بپذیریم و این قدر به جان هم غز نزنیم . بدانیم که بابا هر کسی عقیده ای دارد که برای خود محترم است. یکی دلش می خواهد جیگول باشد. یک هم دلش می خواهد یقه پیرهنش گلویش را بجود. هیچ کدام جای آن یکی را تنگ نکرده. ولی انگار می خواهیم همه را به کیش خود در آوریم تا مبادا ذهنیتمان آشفته شود.

خلاصه این مطلب در ذهن ما بدجور رژه می رود و اعصابمان را خط خطی کرده. چی می شد ملت سرشان تو اخور خودشان بود و به کاه و یونجه دیگری کاری نداشتند. گل و بلبلی بود به خدا. ( البته ببخشید کمی بی ادبی نمودیم )

[ ۱۳۸٩/۳/۱٠ ] [ ٥:٤٢ ‎ب.ظ ] [ ریحانه ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
امکانات وب