طنز تلخ , قهوه اسپرسو!
قالب وبلاگ
آخرين مطالب
لینک دوستان

چند روزی است بلا فاصله و بدون هیچ اتلاف وقتی یک ریز ور می زنیم و کتاب ها فخیم جلال را داخل مغز محترممان میچپانیم. چشمانمان عجیب قلمبه گشته و عنقریب است که خون از آن فوران کند. کلا مشکل عمده ای که ما با کتاب داریم این است که یا نمی خوانیم یا اگر هم بخوانیم باید یک روزه تهش را در بیاوریم. حالا چه ٢٠ صفحه باشد چه ١٢٠٠ صفحه. کلا از سریال بازی و سوسول بازیه چند صفحه قبل از خواب خواندن بدمان می آید. این اواخر دیگر احساس کردیم مغزمان به پت پت افتاده و مثل ژیان های دهه ٧٠ میلادی به روغن سوزی افتاده. لذا از ترس این که مبادا سر از تیمارستان در بیاوریم ناچار اندکی استراحت به خود دادیم. ولی کلا جلال هم خوب می نویسد ها. البته به پای ما نمی رسد ولی خوشمان آمد. مخصوصا مدیر مدرسه اش کلی ما را خنداند.

[ ۱۳۸٩/٢/٢۳ ] [ ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ ] [ ریحانه ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
امکانات وب