طنز تلخ , قهوه اسپرسو!
قالب وبلاگ
آخرين مطالب
لینک دوستان

 فکر کنید در خیابانی غرق در تفکرات اقتصادی اجتماعی فرهنگی خود قدم زنان به سوی سرنوشت میروید که ناگهان یک شخص مبادی آدابی به شما می گوید ببخشید می شود این کیسه را برای من نگه دارید من بروم گلاب به رویتان و برگردم. شما هم که از نزاکت بیش از حد آن شخص بسی منبسط خاطر گشته اید به او اعتماد نموده و آن کیسه را با رویی خوش می قاپید. وقتی که آن شخص شخیص از انظار شما دور شد و دیگر شما را نمی دید وسوسه های شیطانی که بلای جان همه بشریت امروز است به سراغ دل پاک و معصوم !! شما هم می آید که در کیسه را باز کنید و ببینید در آن چیست. در این کشاکش وجدان و بی وجدانی شیطان برنده شده و شما با هزار توجیه و پند و مثال برای وجدانتان که ای بابا باید بدانم آیا خلافی در آن است یا نه و از این حرف ها...!!! خلاصه یواش یواش در آن را باز می کنید می بینید یک کیسه سفید رنگ در آن است. خیالتان راحت می شود که هم فضولیتان ارضا شده و هم خلافی در دست شما نیست . بنده خدا نمک خریده تا خانواده اش را نمک گیر کند. با خیال راحت منتظر صاحب کیسه میشوید که ناگهان یک ماشین پلیس آژیر کشان جلوی پای شما توقف می کند. در دل به خود می گویید برای کدام بنده خدایی این طور خط و نشان می کشند. هر که است تاکنون شلوارش را حکما خیس نموده است. ناگهان آقا پلیسه مهربون با اخمای دو متری به سوی شما هجوم می آورد و قبل از این که بفهمید چه بلایی به سرتان آمده به شما دست بند می زند و می گوید شما به جرم حمل مواد مخدر دستگیر می شوید.

آن موقع است که بند دلتان پاره میشود. شانس آوردید که همین نیم ساعت پیش به گلاب به رویتان رفته بودید وگرنه در  دم بلههه....!!!

حالا از شما عجز و ناله و التماس که به خدا این کیسه مال من نیست یک از خدا بیخبر این را داد و رفت دستشویی . هی از آنها خنده و انکار که همه خلافکاران همین را می گویند. شما که به انتظار نامزدتان بودید از ترس این که مبادا بیاید و شما را در آن وضع ببیند هی چشم این ور و آن ور می چرخانید ببینید آمده یا نه .. پلیس هم می گوید داری به همدستانت علامت می دهی؟ شما دیگر گریه اتان گرفته و ناله کنان : نه به خدا آقای پلیس. منتظر نامزدم هستم به شما گفتم که من این  کاره نیستم.

در عرض ده دقیقه همه زندگی و آینده و عشقتان را بر باد رفته می بینید . فقط به خاطر لطفی که به یک بنده خدا کردید. همین که در حال غش کردن هستید ناگهان از دور سر و کله صاحب کیسه , خندان و سرمست پیدایش می شود . شما هم داد می زنید آهان آقای پلیس خودش است بگیریدش تا در نرفته... اما پلیس ها ایستاده اند و به ریش شما می خندند. مرد کم کم جلو می آید و شما بهت زده که این پلیس ها چرا می خندند به جای آن که آن خیر ندیده را بگیرند. مرد دستش را به سوی شما دراز می کند و دست می دهد و می گوید شما در مقابل دوربین مخفی قرار دارید. !!!!!!!!!!!!!!

خدایی شما بودید در آن لحظه چکار می کردید؟ نمی زدید فکش را هم سطح آسفالت نمایید؟؟؟؟

[ ۱۳۸٩/۱/۳۱ ] [ ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ ] [ ریحانه ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
امکانات وب