طنز تلخ , قهوه اسپرسو!
قالب وبلاگ
آخرين مطالب
لینک دوستان

قبل نوشت: طولانیه اما خوب معرفی دوستان عزیزه دیگه.. جایزه ای که قول داده بودم .. نوش جانتان . امیدوارم خوشتان بیاید و احیانا بعدش توطئه نکنید جهت براندازی ما!!!

محمد( ما که رفتیم):
اولین بار که وارد وبلاگش شدم آن هم از صدقه سر پست کوچه پس کوچه ها همان پست اول و همان نگاه اول اسم وبلاگ خودم با خط گل درشتی به چشمم خورد.. اول فکر کردم پشت سرم غیبت کرده و یک مشت دری وری و انتقاد های کوبنده و سوزنده ای نوشته(از آنجایی که هیچ کس پشت سر ما خوب نمیگوید لذا همیشه فرض تعریف  تمجید از ما احتمال قریب به صفر را داراست) لذا گاردم را محکم نمودم و خودم را برای یک دفاع جانانه از انتقاد هایی که حتی از وجودشان خبر هم نداشتم نمودم.. بعد از خواندن پست به خودم که امدم این شکلی بودم:.خنثی.. آقا شاکی بودند از این که چرا قالب وبلاگشان شبیه قالب وبلاگ بنده شده!!!! از آن روز به بعد هر از چند گاهی بهش سر میزدم تا دوباره دست از پا خطا نکند و پشت سرم بخواهد صفحه بگذارد.هی با بچه ها کوه میرود سینما میرود. روضه میگیرد. یکی دوبار هم از خودش و این بچه ها رونمایی کرده بود که آخرش هم نفهمیدیم این بچه ها از چند نفر متشکل میشوند دقیقا... وبلاگش هم روال خاصی ندارد.. یک بار می بینی بندری میزند. یک بار می بینی پهلوی میخواند. یک بار می بینی غرولند میکند. یک بار هم هی پز سینما رفتنش را در چشم و چالتان میکند. اخیرا هم نوستالژی بازی اش گرفته .. با آن عکس مکش مرگ مای کودکی.. خدایی لبخند ژکوند را باید از کودکی محمد میساختند ..
هنوز هم نفهمیدم این حساسیت بیجا روی مساله ازدواج چیست که دارد؟؟!!! یک بار جمیعا بلاگستانی ها دست به یکی کردیم تا شوهرش بدهیم!!! نشد که نشد.. در رفت . تازه تا دلتان هم بخواهد به بنده حقیر بی تقصیر از همه جا بیخبر کلی بد و بیراه گفت که اینجا آشنا رد میشود این حرف ها را نزن . گمانم یک نفر هست که خاطرش را میخواهد و از وبلاگش دیدن میکند و ایشان ترسیده طرف بپرد!!! خلاصه بچه بدی نیست.. با ارفاق میتوان گفت حتی بچه خوبی هم هست.. نشان به آن نشان که هدر وبم را درست کرد و مرحله به مرحله به من خنگ یاد داد چکار کنم ...آن هم فی سبیل الله و بدون این که من خواسته باشم.. حکم همان آب نطلبیده مراد است (لابد هدر نطلبیده هم برادرش است دیگر.. قلی یا نخودی چیزی)!!!!

فاطمه بانو (شمیم یار)...:
از من به شما نصیحت هر وقت میخواهید وارد وب فاطمه جان شوید اول چراغ ها را خاموش کنید. یک شالی چیزی ترجیحا سفید باشد روی دوشتان بیاندازید یک عدد شمع از نوع طعم دار و بودارش کنار کامی روشن کنید یک عدد گل  و پروانه هم شکار کنید تا جمعتان کامل شود .. شعر و شمع و گل و پروانه.. کلا فضای رمانتیک!!! ایشان هم چندین بار هدر عوض کرده اند اما هنوز چشم من به آن کلبه کوچک پرین مانده!!! آخی. یک کلبه رویایی!!! پست هایش همیشه با شعر شروع میشود . گاهی حزین گاهی رویایی.. گاهی رمانتیک گاهی درام.. و ..
اما 
چنان که شعر های سراسر لطافت را خوانده ای و قلب سنگت در حال آب شدن است چنان که بستنی یخی آب میشود و چشمه شعرت در حال قلپ قلپ تراوش کردن است و دیر نیست که شعر طربناک از خودت در کنی ناگهان با دیدن عکس زرافه ای در حال دوچرخه سواری چشمه ات میپکد و شعرت در نطفه میخشکد !!!! در اکثر پست ها فاطمه جان تلفیقی کار میکند.. تلفیقی از گریه و خنده و خشم وطنز و گاها هم خنثی.. یعنی شما از در وب که وارد بشی حالتت به ترتیب میشه : آه خدااااای من...الهی.. ای وای من.. آخه چرا.. نه بابا... و در آخر..خنده  اخیرا هم که تریپ باکلاسیشون در ما اثر کرده و ما هم مثل ایشون آدرس وبلاگ نمیزاریم تا همگان بفهمند که ما هم بله.. دنبال آمار جمع کردن واین خزعبلات نیستیم..!!!!!
خلاصه فاطمه یکی از همون دوستان خوبیه که از خوندنش لذت میبرم ولو این که سر هم در نیارم!!!!!

سحر(به قلم آن ها که به بهشت نمیروند):
یادم نیست اول سحر منو پیدا کرد یا من سحر رو پیدا کردم.. به هر حال توفیری هم نمیکنه.. اسم وبش عجیب بود.. اولین بار که وارد وبش شدم و عنوان وب رو دیدم گفتم الان با آدمی رو به رو میشم که به در و دیوار گیر داده و از خدا شاکیه که چرا منو آفریدی , چرا اینجا این جوریه  اونجا اونجوری , چرا در گنجه  بازه چرا دست من درازه و این حرف ها!!! اما کمی بعد تر فهمیدم که خانم  مهندسی معکوس زده..
البته بماند که شاکی هست و به در و دیوار هم گیر میده و مدام به خودش تلنگر میزنه و به خودش بد و بیراه میگه. از زمین و زمان دلخوره. از خدا شاکیه دلش میخواد سر به تن بعضی ها نباشه!!!! ولی اونجوری که من فکر میکردم نیست.یعنی در اون حدی که من فکر میکردم وضعش وخیم نیست....
اخیرا هم شروع کرده به نوشتن قصه های عاشقانه.. و این سوال رو در ذهن مخاطبش به وجود میاره که ایشون که مدام داد میزنند اینا قصه است و موردش من نیستم و عاشق نشدم و این ها چطوری اینقدر موارد عاشقانه رو خوب تجزیه تحلیل میکنه.. چطوری به ریز دیالوگ ها وارده اینچنین... با کمی تعقل و تفکر هم نتیجه گیری میکنیم که یا عاشق شده و رو نمیکنه. یا عاشق بوده و فارق شده و باز هم رو نمیکنه. یا فارقه و میخواد عاشق بشه و البته باز هم رو نمیکنه!!!
سحر هم از نوع دوستانی است که با وجود غرولند هاش باز هم دلت رو نمیزنه و دلت میخواد بخونیش و باهاش دوست باشی..

یادآوری: مدیونید اگر بهتون برخورد ها.. من از اون نوع دوستانی هستم که با دوستان صمیمی خودم شوخی های خرکی میکنم.. خلاصه ما هم یه جورشیم دیگه!!!

یادآوری2: ماه رمضون رفته ولی عادتش هنوز از سر ما نرفته...

یک کامنت میزارم ببینید ساعت چنده که پست رو به روز کردم.. خدایی من چقدر به فکر این ملت شریف زحمت کشم به خدا!!!مژه

[ ۱۳٩٠/٦/۱۱ ] [ ٢:٥٩ ‎ق.ظ ] [ ریحانه ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
امکانات وب