طنز تلخ , قهوه اسپرسو!
قالب وبلاگ
آخرين مطالب
لینک دوستان

1.مامان جانم تازه بعد از اسباب کشی یادش اومده اینجا تعمیرات و بنایی نیاز داره و من الان در موقعیتی با شما سخن میگویم که گلاب به رویتان مستراح نداریم.. یک عدد توالت فرنگی در حمام است و هر بار برای دفع مزاج برنامه ها داریم با این مقوله....(بحث تخصص نیست بحث وسواس است )..

2.وسط این سیل خرابی های بار آمده سفره افطارمونو هم پهن کردم که برای کیامهر خان عکس سفره افطار بفرستم بعد از این که خوردیم و چاپیدیم و تمام شد یادم افتاد اون جمله کذایی بفرمایید افطار رو نذاشتم وسط سفره...

3. وبلاگ زدم که طنز بنویسم و قبل از همه خودم رو بخندونم و از این وضعی که برام به وجود اومده نجات بدم خودم رو .ولی غوره ای که زاییده بودم از قضا صفرا فزوده.. نه تنها نمیخندونه بلکه ملک عذابی شده برام و فکر و ذکرش بدتر سوهان روح شده..

4. تلخون به روز شد. همین...

 

یادآوری: ببخشید اگر کمرنگم... نه حال و روز خودم بر وفق مراده نه کامپیوترم...

[ ۱۳٩٠/٥/۱٧ ] [ ٩:٥٧ ‎ب.ظ ] [ ریحانه ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
امکانات وب