طنز تلخ , قهوه اسپرسو!
قالب وبلاگ
آخرين مطالب
لینک دوستان

هم اکنون که قلم در دست گرفته ام و خبرم بیخوابی به سرم زده و مجنون از درد زانو و کف پا که ماحصل گردش های 4 ساعته ی بیهوده در پاساژ های پر زرق و برق و صد البته بی محتوا و کم کیفیت تهرانم به این میاندیشم که چرا الان خوابم نمی آید؟؟؟!!!!

 تصمیم گرفتم بنویسم از خریت های محض دخترانه...

از این که در یک لحظه برق دنیا چنان فاز از سرت میپراند که حاضر میشوی 130 هزار تومن زحمت دست و عرق جبین پدرت را یک روزه بر باد دهی و سر آخر هم مانند سگ پشیمان باشی و مانند خر در گل همین خریتت بمانی...(من نه ها.. دوستم..)

بنویسم از این که دختر باشی و به بهانه رسم دوستی دو عدد شال رنگی گل من گلی بخری و بیایی خانه و جنون وسوسه رهایت نکند و شالی که به نیت دوستت خریده بودی را نیز امتحان کنی و از ست شدن رنگش با مانتوی تازه خریداری شده ات چنان سر ذوق بیایی که دین و دنیا و آخرت را یک جا بدهی و بیخیال دوستت شوی و بگویی "فردا یه چیز دیگه واسش میخرم این به خودم بیشتر میاد".. و هزاران توجیه مسخره دیگر و در آخر هم نصیبت همان جمله کذایی "خاک بر سرت با این اراده پولادینت" باشد و بس..

بنویسم از آن خباثت پنهان شده در هفت سوراخ ِ لایه های درونی وجودیت که ناگهان در همین لحظه نمی دانم از کدام گوری پیدایش میشود و سر می بُرد همه ریاضت های کشیده شده و نکشیده شده..

بماند...

روز خوبی بود.. حس خریدمان اشباع شد از بس کیف های رنگی دیدیم. کفش های عجق وجق دیدیم. مانتو های ماورایی دیدیم..فی المثل یکی بندش از کمرش باید دو دور دور سرت میچرخاندی و بعد یک دور هم دور دستت و سر آخر هم دور باسنت گره میزدی.. یا آن یکی که جیب هایش از زیر مانتو پدیدار بود و تا سر قوزک پا میرسید..

با همه الدرم بلدرم ها و قلچماقی ها هنوز اندر خم کوچه اول وابستگی در مانده ایم چگونه ادعای خلیفه بودن داریم خدا میداند...

[ ۱۳٩٠/٤/۳۱ ] [ ۱:٤٩ ‎ق.ظ ] [ ریحانه ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
امکانات وب