طنز تلخ , قهوه اسپرسو!
قالب وبلاگ
آخرين مطالب
لینک دوستان

به کوری چشم بعضیا و بعضیا و بعضیای دیگر.. در اوج اسباب کشی.. در غرقابه چه کنم چه کنم ها.. در خفقان طالع نحسمان .. رفتیم سینما نیم بها...

در حرکتی انتحاری روسری و مانتو و مخلفات ملزومه را از زیر آوار کتاب ها و لباس ها بیرون کشیدیم و در ذوق آن دو هزار تومنی که قرار بود ندهیم به گیشه و آن دو تومنی که قرا بود بدهیم به تیشه.. شال و کلاه کردیم و رفتیم سینما آزادی .. در معیت برادر گل من گلی..

به شوق دیدار ورود آقایان ممنوع شتافتیم اما جرم نصیبمان شد که گویند هرکس را طالعی مشخص است و گریزی نیست.. از قدیم الایام هم گفتند که پیشونی منو کجا میشونی...

بیچاره آقا داداش چه مرارت ها نکشید که ما را راضی کند به دیدن فیلم مسعود کیمیایی.. اما بعد.. تفکرات نا مانوس و منحوسی بر ذهنش مستولی شده بود بر باد دادنی.. میخواست دو سانس بلیط بگیرد.. یکی یازده و نیم.. یکی دو نیمه شب و ما را تا اله صبح بیدار نگه دارد و ویلان و سیلان این فیلم و آن فیلم..

به مدد خدا و به ضرب و زور کیفمان نجات یافتیم الحمدالله..

و اما جرم .. با این که از مسعود دل خوشی ندارم که با این فیلم فارسی هایش دهن ملت را .. نموده..اما اعتراف میکنم جرم برای یک بار دیدن ارزش دارد.. به حرف های خاله زنکی این منتقدان هم گوش نکنید.. با چشم دل که ببینید حرف های بعضا قشنگی در پس پرده دارد..

کاملا بی ربط با نوشته:   

             آسمان بار امانت نتوانست کشید        قرعه کار به نام من دیوانه زدند...

 

                     (به خدا اگه بفهمید این یه بیت رو...و ربطش رو به من!!!)

[ ۱۳٩٠/٤/٢٢ ] [ ٢:٥٢ ‎ق.ظ ] [ ریحانه ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
امکانات وب