طنز تلخ , قهوه اسپرسو!
قالب وبلاگ
آخرين مطالب
لینک دوستان

کارتون میتی کمون که خود برنامه ساز ها هم مانده بودند اسمش را چه بگذارند و معمولا هم رو های عزاداری پخش می نمود را یادتان هست؟ .. البته الان هم هر از گاهی میزنیم تلویزیون ملی میبینیم خوراک روز های عزایشان است هنوز...

چندی پیش هم یکی از همین روزهای عزا داشت این برنامه را نشان می داد و ما هم به یاد روز های کودکی نشستیم و دلی از عزای کودک درونمان در آوردیم..یادش بخیر سگارو !!!... کودک بیش فعالی که یک سگ معقول تر و فهیم تر از خودش داشت  و معمولا گاهی هم حرف میزد و همیشه این علامت سوال برای ما ایجاد میشد که اگر زمبه می تواند حرف بزند چرا سگ های کوچه و خیابان ما حرف نمی زنند.. یا سگ پسر خاله امان که ید طولایی هم در پاچه گرفتن داشت چرا حرف دلش را نمی زد و همش پاچه می گرفت؟!!!

و یا کایکو با آن خر زوری اش که معمولا بایدبا این قدرت بدنی اش دل همه زنان را می ربود ولی از شانس بدش رفیق خوشتیپ تر و جنتلمن تری داشت که استعداد او را کلا تحت پوشش قرار می داد..(اسمش چرا یادمان نمی آید؟) همان موقع هم شیفته این همه خوشتیپی و نگاه های مکش مرگ ما شده بودیم... فکر میکنیم این خانم های رنگ و وارنگی هم که دنبال دم این گروه به ظاهر پیام آور عدالت راهی میشدند چپ و راست عاشق این بنده خدا می شدند که دل از دین و دنیا می شستند و می افتادند دنبال این گروه..

 البته هیچ وقت نفهمیدیم این زیبا رو های لب غنچه ای با آن دامن های کوتا ه و پاهای سفید این وسط چکاره بودند و چرا هر دفعه هم یک رنگ و یک شکل میشدند..گویا برنامه ریز هم نتوانسته بود برای آنها نقشی تهیه کند ولی چون از جادوی کمان ابرو های خانم ها غافل نبود این بانوان را زور چیانی در برنامه جا داده بود و محض خالی نبودن عریضه هم چند تایی دیالوگ از جمله : وای خدای من .. کایکو مواظب باش.. سگارو کجا میری؟ و این ها به بند نافشان می بست و مخاطب پروری می نمود...

و البته میتی کمون.. مامور مخصوص حاکم بزرگ.. عدالت محور و عدالت پرور که هر جا عدالت راهی از پیش نمی برد کایکو را شیر می کرد و دستمال قدرت برایش حواله مینمود.. حالا بماند تفاوت این دستمال با دستمال های دیگر چه بود و ما نفهمیدیم.. و این که چرا اصلا باید این دستمال پیش مامور مخصوص باشد و مثلا در جیب مبارک جناب کایکو نباشد تا هر وقت لازم شد سریع ببندد و مجبور نباشند دست رشته بازی کنند این وسط...


شاید به کایکو اعتماد نداشت  میترسید دستمال قدرت را در جهت پیش برد اهداف منحوس خودش به کار گیرد و لذا پیش خودش مخفی میکرد.. بماند..


ولی همیشه یادمان است که وقی کلانتر شهر به زمین  گرم میخورد آرم مامورمخصوص حاکم بزرگ رو نمایی میشد.. جالب این جا بود که اول قصاص قبل از جرم میشد و بعد میتی خودش را معرفی می کرد؟!!! چرا ؟ نمی دانیم.. شاید میترسید گر بدانند این مامور مخصوص است بیایند و بهش زیر میزی بدهند و از خجالتش در بیایند و این حرف ها.. و صد البته آن ها هم احمق تر از این حرف ها بودند و به جای شیرینی با شمشیر از مهمان مخصوصشان پذیرایی میکردند..خوب همه که عقل ایرانی ها را ندارند..

 
نکته عمیق دیگر این که زمانی که  ما بچه بودیم هر چی کارتون مبتنی بر خوبی بود را در حلقمان فرو کردند و دم از خوبی ِ خوبی ها.. و بدی ِ بدیها میزدند..ولی نمیدانیم چرا غوره ای که با سلام و صلوات در پاچه امان کردند این گونه صفرا فزود..و الان این تخسی شده ایم که میبینید.. دست والدینمان را در دودره بازی و زور چپانی و زیر میزی و خلاصه اعم از کار های بی تربیتی و بد بسته ایم..

 
حالا ما را که هی در گوشمان می خواندند تو نیکی می کن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز این شدیم. وای به حال بچه های امروز که تمام مدت تیر و تفنگ و این که هر کسی آن یکی را زودتر بکشد امتیازش بیشتر می شود به خوردش می دهند..


گویا باید در انتظار دنیایی پر از ترمیناتور 4 باشیم!!!!

یادآوری: به دلایل عدیده و قلیله تعداد پست هایمان را کاهش میدهیم....

[ ۱۳۸٩/۱۱/٢٤ ] [ ۱:٠٠ ‎ب.ظ ] [ ریحانه ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
امکانات وب