طنز تلخ , قهوه اسپرسو!
قالب وبلاگ
آخرين مطالب
لینک دوستان

 

 کودکی بودیم.. به همه زمین و زمان گیر می دادیم .. مادرمان مهربانانه در گوشمان می خواند شکر نعمت نعمتت افزون کند.. نفهمیدیم منظورش چه بود .. اما آراممان می کرد همین یک جمله..


بزرگ شدیم.. به همه زمین و زمان گیر می دادیم.. مادرمان مهربانانه در گوشمان می خواند شکر نعمت نعمتت افزون کند.. باز هم نفهمیدیم منظورش چه بود..

این بار مادرمان اردنگی بهمان زد و گفت: خرس گنده شده ای اما مغزت اندازه نخود هم رشد نکرده...


سعی کردیم بفهمیم.. فکر کردیم تا بشماریم نعمت های خدا را تا بدانیم چقدر شکر به او بدهکاریم..

فکر کردیم و فکر کردیم..حاصلش شد زردی های مغز نداشته امان روی دیوار خانه...

مخمان ترکیده بود...

 

همین عنوان را در کوچه های بغلی بخوانید:

چه صبری دارد خدا (سجاد رامشت)

وقتی دلم تنگ می شود (مژده شاه نعمت الهی) 

یادداشت های اتفاقیه (یوسف شیروانیان)

بوی باران عطر خاک (باران سادات)

پرسه خیال (رضوان پری)

میثاق ( زینب حیدری)

یادداشت های غار (علی لرستانی)

وب نوشتهای یک دانشجو (مرتضی طاهری)

آنسوی مغاک بیگذر (هارپوکرات)

پنجره ( محمد رضا)

جنوبی ترین نقطه (ساحل نشین)

من او (عطیه مسعودی)

بی تو با تو بودن (سحر،طه)

مینی تاک (هانیه)

روزهای یک من (فاطمه)

کوچه بغلی (رضا عارفانه)

آرامش سفید (مریم)

جامدادی (امید)

 

[ ۱۳۸٩/۱۱/۸ ] [ ٧:٥٩ ‎ب.ظ ] [ ریحانه ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
امکانات وب