طنز تلخ , قهوه اسپرسو!
قالب وبلاگ
آخرين مطالب
لینک دوستان

راستش زیاد اهل بازی کردن نیستیم.. ولی چه کنیم که این دفعه دوستی ما را دعوت نموده ما هم نمیخواهیم رویش را زمین بزنیم.. گرچه این بازی را در وبلاگ رها جان دیدیم و همین طور سلسله وار چرخیده تا این که افتاب پرست ما را شخصا دعوت نموده.. میدانیم که دیگر برایتان تکراری شده ولی سعی کردیم متفاوت باشد.. هرچند میدانیم که باز هم متفاوت نشد آخر روی موضوع های خاص نمیتوانیم خوب تمرکز کنیم.. موضوع همیشه خودش باید بیاید..حالا تازه یک بازی دیگر هم دعوت شده ایم که آن هم به موقع انجام میدهیم..(چه بازی در بازی شده این جا)

اگر ماهی از سال بودیم :
مطمئنا فروردین.. آن هم اول هایش.. نوروز و بخور بخور و عید دینی و نو نوار شدن.. عاشق ظرف های آجیلی هستیم که سخاوتمندانه جلویمان میگذارند و ما هم با وقاحت تمام پسته و بادام و فندق هایش را جداسازی میکنیم و از صافی شکممان میگذرانیم و در آخر ظرفی عاری از هر گونه خوار و بار.. فقط و فقط تخمه جات تحویل صاحب خانه میدهیم..


اگر روزی از هفته بودیم :
جمعه.. از دوران جنینی جمعه ها را دوست داشتیم.. تا لنگ ظهر بخوابی و تا غروبش علاف بچرخی و آخر غروب یادت بیافتد یک خروار کار انجام نداده و لباس نشسته و حمام نرفته و .. داشتی ولی آن روز را خوش گذارندی..


اگر عدد بودیم می شدیم :
عدد 2.. ساده است. تک رقمی است. زوج است. بخش پذیر است آن هم به ساده ترین شکل.. وقتی به توان عددی برسد غولی میشود برای خودش  در عین سادگی.. کلا موجود اب زیر کاهی است دوستش داریم..


اگر جهت بودیم میشدیم :
شرق.. شروع شدن را دوست داریم نه تمام شدن را.. گرچه با آفتاب و کله سحر میانه خوبی نداریم . اما چون آفتاب زندگی را از آنجا شروع میکند.. گمان میکنیم که شرق را نیز دوست داریم..


اگر همراه میشدیم :
قطعا رفیق نیمه راه میشدیم.. همچین وسط راه قالت بگذارد که نفهمی از کدام سوراخ چوب خوردی.. تازه ادب هم میشوی که دفعه بعد چشمانت رو خوب باز کنی.. به هر حال رفیق نیمه راه بودن بهتر از دوستی است که در تمام راه مخت را تیلید نماید بس که زر می زند.


اگر نوشیدنی بودیم :
رانی هلو.. خوب از قدیم گفته اند هلو بپر تو گلو.. هلو خودش هلو است چه برسد که رانی اش هم بکنند.. یعنی هلو اندر هلو..


اگر گناه بودیم :
مردم آزاری.. یعنی گناهی لذت بخش تر از این هم در دنیا وجود دارد که سنگ بزنی به شیشه قطار و بعد هم بنگش در بیاید که یک نفر کور شده این وسط؟ یا درست رو به روی بیمارستان بوق  خاور بزنی شاید هم ووزلا بعد بیافتند دنبالت که اوهوی زدی مادر بزرگم را که برای سنگ کلیه آمده بود سکته دادی الان تو آی سی یو است.. ؟ خدایی لذت بخش تر از مردم آزاری چیز دیگری هم هست؟


اگر درخت بودیم میشدیم :
بید.. فقط هم به این دلیل که ما بیدی نیستیم که با این باد ها بلرزیم.. چیه این درخت های ناز نازی میوه که با یک باد معده خشک می شوند و آن سال گرانی میوه میشود..

 
اگر میوه بودیم :
پرتغال تامسون.. گوشتی و لذیذ.. گازش که بزنی تا یک متر مثل شا...ش بچه همه جا را عطر افشانی نمیکند و خیلی هم با کلاس است..


اگر گل بودیم :
خر زهره..
از آنجایی که آدمی ضد حال هستیم و در همه حال,  حال اطرافیان را میگیریم و مچشان را رو میکنیم و این ها.. خوب گیاهی زهر آگین تر و در عین حال خوشگل تر و تو دل برو تر از خر زهره برای توصیف ما وجود ندارد...


اگر آّب و هوا بودیم میشدیم :
آب و هوای توفانی که تندر بکوبد به صورتت و برف در یک ثانیه سفید پوشت کند و  آب دماغی که از بینی ات آویزان است هنوز پایین نیامده یخ بزند..

اگر رنگ بودیم می شدیم :
رنگ بنفش خال خال قرمزی.. یعنی دیواری را فرض کنید که بنفش کمرنگ بوده بعد خال خال قرمزش کرده اند.. شاید هم با فرچه رنگ قرمز را رویش پاچیده اند.. این جوری پرسپکتویش هم بالا میرود و کلی هنری میشود...


اگر پرنده بودیم میشدیم :
باز.. عقاب نه ها.. باز.. چشمانش خوشگل است و در عین زیبایی همه ازش میترسند.. شکارچی ماهری است و اجازه نمی دهد کسی اورا دور بزند..


اگر صدا بودیم میشدیم :
مطمئنا هر صدایی بودیم صدای باد معده نمیشدیم.. بیچاره خیلی مظلوم واقع شده و کلا مردم باهاش رابطه سالمی برقرار نکرده اند.. شاید هم صدای زنگ در میشدیم.. نوید دهنده پیغام است..حالا می تواند یک خبر بد باشد یا یک خبر خوب.. چه فرق میکند مهم این است که تو قرار است سورپرایز شوی..


اگر فعل بودیم میشدیم :
فعل زیاد است که دوست داریم.. ولی داشتن ..بودن ..بیشتر توی چشم می آیند..ما هم تو چشم بودن را دوست داریم.. دیدید در همین یه جمله هر دوتایش به کار رفت.. پس حق بهمان میدهید؟


اگر ساز بودیم میشدیم :
ساز دهنی.. ساده و بی دم ودستگاه.. فوتش کنی و سازت را بزنی.. تازه در جیب هم جا میشود...


اگر کتاب بودیم میشدیم :
کتاب حسنی به مکتب نمیرفت وقتی میرفت جمعه میرفت.. کتاب ساده و بی آلایش.. سر و کارت با بچه هاست که حرفت را می فهمند.. ترجیح میدهیم یک کتاب ساده و دم دستی باشیم که همه رغبت می کنند ورقش بزنند. تا از این کتاب های قلمبه سلمبه باشیم با جلد زر ورقی که احدالناسی جرات ندارد انگشت بهش بزند که مبادا طوریش شود...


اگر عضو بودیم :
دست .. البته انگشت هایش.. جدیدا یاد گرفته ایم حرف هایمان را با این عضو بدن بزنیم.. انگار قابل فهم تر هستند..


اگر شعر بودیم :
یه توپ دارم قلقلیه سرخ و سفید و آبیه..
 شاید اولین شعری است که به ما یاد دادند.. از آنجا بود که فطرت بالقوه هنر جوی ما بیدار شد و مفهوم هنر در ما زاده شده(اوه اوه چه فلسفی شد!!!جدی نگیرید شما...)


اگر بخشی از طبیعت بودیم :
یک کوه.. شاید کوه دماوند.. با قله ای که مردم را سر کار میگذارد و هر چند وقت یک بار دود میدهد و دل میلرزاند که الان است فعال شود .. (میبینید کلا مردم آزاری در خون ماست انگار)!


اگر یه حس بودیم :
راستش حس وقتی است که یک بچه فقیر را در خیابان میبینی که به بستنی تو که این طور ملچ و ملوچ میخوری زل زده .. بعد تو هم مرام کشش میکنی و میروی یکی هم برای او میخری.. نگاه آن بچه وقتی دارد به آن بستنی لیس میزند را تصور کن.. چه حسی دارد؟ آن حس...

(اینجا هم اگر حس مردم آزاری را میگفتیم قطعا دو پا داشتید دو تا دیگر هم قرض میکردید و فرار را بر قرار ترجیح می داید و دیگر کلاهتان هم این جا می افتاد برای برداشتنش نمی آمدید.. گفتیم کمی هم خودمان را خوب و دوست داشتنی جلوه دهیم تا وحشت نکنید از ما!!!)

الان هم طبق معمول قرار است یه عده را به بازی دعوت کنیم.. ولی ما میگوییم هر که تمایل دارد بفرماید بازی کند.. ما شخص خاصی مد نظرمان نیست والا...
 

[ ۱۳۸٩/۱٠/۱۸ ] [ ٤:۳٦ ‎ب.ظ ] [ ریحانه ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
امکانات وب