طنز تلخ , قهوه اسپرسو!
قالب وبلاگ
آخرين مطالب
لینک دوستان

این فیلم ٢٠١٢ بدجوری ما را جو گیر کرده است. بعد از گذشت دو روز از دیدن این فیلم هنوز فکمان روی زانوانمان مانده و هر چه نرمشش می دهیم به جای اولش بر نمی گردد. دو شب است خواب را از چشمانمان ربوده . مخصوصا این که بعد از دیدن این فیلم . تلویزیون هم یک مکان از بلاد بیگانه ایتالیا را نشان داد که دست کمی از این فیلم نداشت. همش فکر میکنیم الان است که زمین زیر پایمان بالا بیاید و بشکافد و ما را ببلعد. آخ که چقدر گرییدیم. آن هنگام که پدر چاقالوی پولدار دو بچه کوپولی خودش را نجات می دهد و خودش می میرد . یا آنجایی که پدر هندی و مادر هندی ترش وقتی میبینند دیگر دنیایشان نابود شده و الان است که بمیرند هردو کودکشان را بوسیدندو تنها چیزی که نگرانش بودند بچه اشان بود. ما خیلی کم پیش می آید چنین احساساتی شویم . اما این جا کم مانده بود از اشک های ما سیلی روان شود . و دنیا را آب ببرد. البته ما خودمان حواسمان بود که مسبب پیدایش آخر الزمان نشویم و خودمان را کنترل می کردیم.

ولی خدایی این بلاد بیگانه عجب دست هنرمندی در خلق جلوه های ویژه دارند. کف کردیم. اما یک چیزی واقعا برای ما سوال باقی مانده . این همه آدم و بچه و حیوان بی آزار و با آزار مردند کسی ککش هم نگزید . چرا آخر فیلم وقتی قهرمان در پدیدار شدنش تاخیر ایجاد کرد تا خود شیرینی کرده باشد . همه عالم و آدم عزادار شده بود  حتی اون آدم بی ادب مشاور ریس جمهور که اجازه نمی داد مردم سوار کشتی شوند هم ناراحت این یکی دردانه بود که تازه غیر قانونی هم سوار شده بود ؟

بعد هم که ظاهر شد انگار دنیا نجات یافته . یک جور هایی احساس کردیم می گوید همه بمیرند ولی قهرمان ما نمیرد. به نظر من اگر این یکی می مرد فیلم خیلی باحال تر می شد. کاملا هندی . اونوقت تا دو روز ما اشک می ریختیم و در سوگ او حلوا پخش می کردیم.

راستی فکر کنم فیلم را لو دادم . شاید کمی دیر باشد ولی آن هایی که فیلم راندیدند نخوانند . بروند ببینند بعد بیایند افاضات ما را بخوانند.

[ ۱۳۸۸/۱٢/۳ ] [ ۱:۳٠ ‎ق.ظ ] [ ریحانه ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
امکانات وب