طنز تلخ , قهوه اسپرسو!
قالب وبلاگ
آخرين مطالب
لینک دوستان

پس از آن که ا.ن.ق.ل.ا.ب نمودیم و چشم آمریکا را در آوردیم. بعد از این که یک سری کار های دیگر هم کردیم و گوشش را نیز کر کردیم گفتیم خوب حالا ک.و.ن.ش را هم بسوزانیم تا کلکسیون کامل شود. همین شد که همت گماردیم و متروی تجریش را با مخلفاتش ساختیم تا بزرگترین ایستگاه متروی خاور میانه شود. غافل از این که این وسط ماتحت ملت شریف خودمان هم میسوزد!!!!!

امروز رکورد پله برقی را در متروی تجریش زدم. ماراتن طویل و عریض سالنش را هم درنوردیدم.. تازه این که چیزی نیست با عوض کردن سه باره مترو به این نتیجه رسیدم که : ای تو روح اونی که فکر نکرد مردم ساکن بین تجریش و فرهنگسرا هم آدمند!!!! شاید فاصله این دو تا ایستگاه سه یا چهار تا ایستگاه هم نشه ها ولی برای رسیدن از این یکی به اون یکی باید کل تهران رو دور قمری بزنی.... این بود که الان که در خدمت شما هستم احساس منگوله گوش میرزا بودن بهم دست داده!!!!

یادآوری: نگید تاکسی یا اتوبوس یا بی آر تی که مسیر من فاقد هر گونه از این هاست. نگفته بودم مگه من شرق ترین شمال تهران زندگی میکنم ؟؟؟ مژهنیشخند

یادآوری دو عوض کردن سه باره مترو.از تجریش رفتم دروازه دولت بعد رفتم دروازه شمیران بعد رفتم فرهنگسرا...ابله

[ ۱۳٩۱/٢/٢٧ ] [ ۸:۱٤ ‎ب.ظ ] [ ریحانه ]

امسال هم با همه خوبی ها و بدیشهاش تموم شد...

به جرات میگم شاگردای امسالم رو خیلی خیلی خیلی بیشتر از پارسال دوست داشتم.. امروز از اول یه بغضی ته گلوم بود این فینگولی ها رو که امروز با لباس بیرونشونم اومده بودن رو میدیدم و هی یه هو بغضه قوی تر میشد.. ولی نمیدونم چی شد که دیگه آخر زنگ نتونستیم گریه کنیم و با خوشی و شادی از هم جدا شدیم.. عین این فرشای قرمز هم منو نشونده بودن رو صندلی و هی فرت و فرت ازم عکس می انداختند با بچه هاشون.. دیگه آخرش گفتم من پاشم برم تا جوگیر نشدم!!!!!

بیچاره ها رو امسال خیلی دعوا کردم ولی از اون ور اونقدر بهشون محبت کرده بودم که همه شون دلشون نمیخواست برن از پیشم...

هی  کی باورش میشه دو سال به همین زودی به همین خوشمزگی رفت..

کی فکرشو میکرد من دو سال تو کاری دوام بیارم که از اول عمرم ازش بدم می اومد و تو برنامه ام هر چیزی بود به غیر از این....

یادآوری: دوستان ببخشید اگه کم پیدا شدم. البته همچینم تحفه نطنزی نبودم ولی خوب خواستم بگم دلیلش این شلوغی های آخر سال بود دیگه.. ایشالا از این به بعد پیدا تر میشم!!!!!شیطان

[ ۱۳٩۱/٢/٢٤ ] [ ۱:۳٥ ‎ب.ظ ] [ ریحانه ]

بعد از یک دوره شکست عشقی به نظرتون این احمقانه نیست که آدم مثل این تینیجرای 17 ساله عاشق شخصیت فیلم ها بشه؟ اونم نه به خاطر قیافه اش به خاطر شخصیت فیلمش؟؟؟

در اصل عاشق یک عدد ومپایر شدم که عاشق یک انسان میشه و .. اینا مهم نیست. مهم اون ارداه اشه.. این که میگه من نمیخوام وحشی باشم. و این که همین انسان رو(که خودش هم در مقابل وسوسه خوردن خونش در تقابل نفس و دلشه ) از دست ومپایر های وحشی نجات میده تا پای جان..

در واقع میشه گفت عاشق انسانیت یک موجود وحشی شدم... کاش ما انسان ها میتونستیم موجودیت وحشیمون رو کنترل کنیم تا پای جان.. یعنی از یک ومپایر هم ناتوان تریم در مقابل خون انسان؟

خون که سهله پاش برسه ما جون انسان رو هم بعضی وقت ها میخوریم...

یادآوری: یه ومپایر سرغ ندارید ما بریم عاشقش بشیم؟؟؟مژه

[ ۱۳٩۱/٢/۱٧ ] [ ۸:۱۱ ‎ب.ظ ] [ ریحانه ]

 

 

کی گفته؟

اینجا همونقدر مجازیست که دنیای واقعی مجازیست..

اینجا همونقدر مجازیست که فرش زیر پامون مجازیست.

اینجا هونقدر مجازیست که آبنبات اون بچه کوچولو توی مترو مجازیست.

اینجا همونقدر مجازیست که حسرت نگاه دخترک کبریت فروش به شیرینی های خامه ای مغازه آن طرف خیابان مجازیست.

قدیما فکر میکردم اینجا خیلی رمانتیکه و غیر واقعیه.. اما الان به این رسیدم که درصد خلوص واقعیت اینجا چند صدمی از واقعیت واقعی تره...

همین عنوان رو در کوچه های بغلی بخوانید:

چه صبری دارد خدا ( سجاد رامشت ) وقتی دلم تنگ می شود (شاه نعمت الهی ) / بوی باران عطر خاک (باران سادات) / پرسه خیال (رضوان پری) /  میثاق ( زینب حیدری) / انتهای بیراهه (ف@طمه) /حرف های نزدیک ( مرمری) /  ترخون (مهدی زرین قلم)پنجره ( محمد رضا)طنز تلخ، قهوه اسپرسو (ما، ریحانه) / مینی تاک (هانیه) / ذهن مرا دنبال کنید (محمد الف) / سین عین طا / جشن بارون(نسرین)  / روزهای من (یک بنده ی خدا) / رضــا دل(محمد) / پسر خاک (ساجد) / نامه ها (امید حق گویان) / ما که رفتیم(محمد) / ملکه نیمه شرقی / .:ساعت25 / به همین زودی (مهشید) / دری وری های یک کیبورد به دست / صور اسرافیل(زهرا) / خانوم مهندس می نویسد / به قلم آنها که به بهشت نمی روند ( سحر )مکتوب(علی) /امروزه / خدا - عشق - امید ( زهرا ) / دلواپسی هایم زیر باران ( یوسف )  / مرد کاغذی (ابراهیم ) / زمزمه ی قاصدک های بی خبر(زری) / امید قلب ما روزی مثال نور می آید(مرصاد) /با طعم توت فرنگی(توت فرنگی)/Always in All Ways /وبکده (فاطمه)/میدونم یکی هست که همیشه حواسش به منه (the scorpio)/فتوسنتز کرفس / رهگذر (ستاره) /دادارآباد (حیدری هائی)/پرسه در باران/حرف هایی از جنس نـیـــروانـا(نـیـــروانـا) /این نیز نگاهی ست به افتادن یک سیب...(مداد سفید)/رندان( مانے) /متولد ماه تیر /دنیای کاسـپر / paradise110 / نزدیکم(سین میم آ) / خاکسترکهایم ( زهرا) / shadow ژی / ملچ مولوچ های وروجک و خاله ریزه / زانوی عروج / پرواز شاعرانه (پروانه) / خطوط دلتنگی (هادی خوشحال) / perspective )الهه)به سادگی سکوت (ستاره)  / نمیدونم چی بنویسم

[ ۱۳٩۱/٢/۱٥ ] [ ٥:٢۸ ‎ب.ظ ] [ ریحانه ]

صحنه اول: داخلی مترو واگن بانوان

همه نشسته ،بعضی ایستاده خانومی سانتال مانتال عربده کشان: خانوما دست بند و پا بند و گوشواره و زینت آلات زیبا از همه نوعش رنگش عوض نمیشه و فلان و فلان...به خودم آویزوونه میتونید ببینید.

حضار : و نگاه های خریدارانه...

صحنه دوم:داخلی مترو واگن بانوان

همه نشسته بعضا ایستاده خانومی نه چندان سانتال مانتال عربده کشان: خانوما هد بند و ساق دست و ساق پا و جوراب نخی و غیر نخی و شال های رنگی دارم از همه نوعش.رنگش عوض نمیشه دون دون نمیشه فلان و فلان.. رو تن خودم هست میتونید ببینید.

 حضار: و نگاه های خریدارانه

صحنه سوم: داخلی مترو واگن بانوان

همه نشسته بعضا ایستاده خانومی پت و پهن به عرض واگن عربده کشان: خانوم ها سو.تی.ن و ش.ر.ت دارم نخی و فانتزی. رنگ نمیده و دون دون نمیشه وفلان و فلان.. نمونه اش روی تن خودم هست..

حضار:

روای:

مدیونید اگر فکر کنید ملت هرچه تلاش کردند به نواحی ذکر شده نگاه های خریدارانه داشته باشن و نتوانستند ها.. ملت شریف ما با حیا تر از این حرف هان...

هنوز هم معتقدم مترو های ما رو باید جزو مناطق توریستی اعلام کنن.. اخه کجای دنیا بازار متحرک وجود داره که اینجا هست..

یادآوری: از ذکور جمع مراتب عذر خواهیمونو اعلام میکنیم پست یه کم بیشرمانه شد!!!!

 

[ ۱۳٩۱/٢/٩ ] [ ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ ] [ ریحانه ]

بعد از عید دیگه نیومد سر کلاس.

پرس و جو کردم سر بسته بهم گفتند دیگه نمیاد منتظرش نباشم. اما جای خالیش بدجوری تو ذوق میزنه.. اون اذیت هاش. اون بغض هاش. اون افسردگی های اول ساعتش. همیشه یه گریه نا تمومی ته چشماش بود که دل سنگ رو آب میکرد. این بود که هیچ وقت از دعوا کردنش راضی نبودم و همیشه با عذاب وجدان بعدش رو به رو بودم.

وقتی فهمیدم بعد از عید نمیاد یادم افتاد به اون روزی که اشک و آه و ناله امون درومده بود و من سرم رو گذاشتم در گوشش و گفتم ببخشید اگه زیاد دعوات کردم. اینو که گفتم بغضش ترکید. بغلم کرد و زار زد. زار زد...خوشحالم حداقل حلالیتم رو طلبیدم.

چند روز پیش فهمیدم قضیه چی بوده. مادرش در واقع مادرش نبوده و نا مادریش بود. اشتباه نشه. نامادریی بود که برای سه تا بچه از مادر نزدیک تر بود. کم نیست جوونیتو بزاری پای سه تا بچه که دو تاشونم زیر یک سال سن داشته باشن. مادر واقعی از دست پدر فرار کرد..

فهمیدم که بعد از شش سال این یکی هم دلش رو زده و زن نو میخواد.ایام عید بچه های زن اولش رو می بره پیش مادر و پدر خودش و زن دومش رو با تنها بچه خودش بی نفقه بی هیچ خرجی میزاره و میره. شنیدم که زن دوم میگفت پنج روز اول عید یخچال ما خالی خالی بود. پول نداشتم حتی نون بخرم. همسایه اشون رو برای استشهاد میاره خونه و یخچال رو نشون میده. همسایه هم میگه خیالت راحت هر وقت کار به جاهای باریک کشید من شاهدت میشم. و خودش هم 50 هزار تومن بهش میده امورات این چند روزش بگذره.

میگفت : دست بزن داره بچه ها رو میزنه من رو میزنه.برای این که من عاصی بشم و برم بچه ام رو خیلی میزنه برای بچه های زن اولش خوراکی میخره برای بچه من هیچی نمیخره. میگفت: بعد از عید به پسر اول زن اولش زنگ زدم حال و احوال . خوب دلم تنگ شده بود، اینا رو مثل بچه ام بزرگ کردم. پسره برگشت و گفت ما 5 روز اول عید پیش خاله مریم بودیم. میپرسم خاله مریم کیه دیگه؟ میگه خاله مریم اینقده مهربونه . همش به ما محبت می کنه. پیش بابا میشینه. همش با بابا تو یه اتاق میخوابن. به ما هم یه اتاق جدا دادن.

از اونجا میفهمه که پدره رفته یه زن دیگه رو گرفته.

شاگردم رفته شمال پیش پدربزرگ و مادر بزرگش.. دلم خیلی برای اذیت و آزاراش تنگ شده. حتی برای بغض هاش..

یادآوری: مادره قسم داده بود که کسی نفهمه قضیه رو. ولی مربی پسرش فهمیده بود. لذا منم فهمیدم. آدم اینقدر آبرو دار؟؟؟  من بودم کاری میکردم که دیگه نتونه تو اون شهرک قدم برداره. آخه شهرکش کوچیکه و همه تقریبا همه رو میشناسن.

یادآوری:دوستانی که پست های منو دنبال میکنن میدونن من کیو میگم.

یادآوری: این روزا بدجوری دلم گرفته است. حالمم به فراخور دلم گرفته است!!!

[ ۱۳٩۱/٢/۱ ] [ ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ ] [ ریحانه ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
امکانات وب