طنز تلخ , قهوه اسپرسو!
قالب وبلاگ
آخرين مطالب
لینک دوستان

همه ما بازیگریم.

بازیگر یک تئاتر نا تمام.. یکی نقشش این است که برود دختر آن یکی را خوش بخت کند. یکی هم نقشش این است که برود و سر این رقیب عشقی را ببرد. یکی هم نقشش این است که این وسط جسد باشد..

این دنیا صحنه تئاتر است.. یک بار صحنه عاطفی. یک بار صحنه اکشن. یک بار صحنه رومنس عاشقانه. شاید هم کمدی دراماتیک...

بازیگر خوب بودن در این تئاتر  به سابقه حرفه ای ات بستگی ندارد. به پول کلانی که به کارگردان رشوه بدهی هم بستگی ندارد. به این بستگی دارد که چقدر برای آن نقش خوب باشی...

فکر میکنی برای نقشی که به عهده ات گذاشتند به اندازه کافی خوب هستی؟؟؟؟

یادآوری: بابا من کامپیوتر ندارم چند بار بگم. من هروقت کامپیوتر دستم رسید میتونم آپ  کنم.. دیگه عذر از این موجه تر میخواستین؟؟؟؟نیشخند

همین عنوان را در کوچه های بغلی بخوانید:

چه صبری دارد خدا (سجاد
رامشت)
/ یادداشت های اتفاقیه (یوسف
شیروانیان)
/ وقتی دلم تنگ می شود (مژده شاه نعمت
الهی)
/ بوی باران عطر خاک
(باران سادات)
/ پرسه خیال (رضوان
پری)
میثاق ( زینب
حیدری)
/ انتهای بیراهه
(ف@طمه)
/حرف های نزدیک ( مرمری)ترخون (مهدی زرین
قلم)
/ منتظر پرواز / پنجره ( محمد
رضا)
/ طنز تلخ، قهوه اسپرسو (ما، ریحانه)بی تو با تو بودن
(سحر،طه)
/ مینی تاک (هانیه) /
ذهن مرا دنبال کنید (محمد
الف) /
سین عین طا / جشن بارون(نسرین)  /
روزهای من (یک بنده ی خدا) / رضــا دل(محمد) /
پسر خاک (ساجد) /
نامه ها (امید حق گویان)
/
ما که رفتیم(محمد) / ملکه نیمه شرقی /
.:ساعت25 / به همین زودی (مهشید) /
دری وری های یک کیبورد به
دست
/ صور اسرافیل(زهرا) /
خانوم مهندس می
نویسد
/ به قلم آنها که به بهشت نمی روند ( سحر ) / پرسش های علی ( علی) / زنبور ( علی ) /امروزه / خدا - عشق - امید ( زهرا
)
/ دلواپسی هایم زیر باران ( یوسف ) / وب نوشت های یک دانشجو (
مرتضی طاهری )
/ مرد کاغذی (ابراهیم ) /
زمزمه ی قاصدک های بی خبر(زری) / امید قلب ما روزی مثال نور می
آید(مرصاد)
/با طعم توت فرنگی(توت فرنگی)//Always in All
Ways
/وبکده (فاطمه)/میدونم یکی هست که همیشه حواسش به منه (the scorpio)/فتوسنتز کرفس
/ رهگذر (ستاره) /دادارآباد (حیدری هائی)/پرسه در باران/حرف هایی از جنس
نـیـــروانـا(نـیـــروانـا) /
این نیز نگاهی ست به افتادن یک
سیب...(مداد سفید)/
رندان( مانے)

[ ۱۳٩٠/٩/٢٥ ] [ ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ ] [ ریحانه ]

باور بفرمایید باید شغل مارا در زمره شغل های سخت قرار دهند و حق سختی کار و کچل گشتن اعطا نمایند...

در باب سختی کار ما همین بس که ساعت آخر یکی از دانش آموزان آمد و گفت با خانوم فلانی کار دارم و بنده هم در حالیکه سیخ سیخ موهایم را کنترل میکردم گفتم اون صفحه است!!!!!!!

حالا خداروشکر که طرف خودشم دانش آموز بود کنایه پنهان در جمله رو گرفت و مشنگ مشنگ منو نگاه نکرد....

قانون گذاشتم در کلاس که کسی حق آشغال ریختن زیر و روی میز ها رو نداره..

دختره برگشته میگه :+خانوووووووم؟؟؟

من: - بله ه ه ه ه ه!!!!

+ چرا  نباید آشغال بریزیم تو کلاس؟؟؟!!!

-:خوب مگه تو خونه تون آشغال میریزی؟

+:آآآآآآرررررره ه ه ه ه!!!!!!!!

-:تعجب یعنی مامانت بهت نمیگه نباید آشغال بریزی تو خونه؟

+: نه ه ه ه ه ه...

-:خنثی خوب عزیزم من اول باید به مامانت نظافت رو یاد بدم بعد تو..

 

[ ۱۳٩٠/٩/٢٢ ] [ ٥:۳٦ ‎ب.ظ ] [ ریحانه ]

عاشورای امسال امام حسین عجیب از من پذیرایی کرد. عجیب من رو به عزاداری هاش دعوت کرد که خودم هم چار چنگول تو کارش مونده بودم..

یادش بخیر پارسال همین موقع ها بود که  پستی گذاشتم با عنوان زنده باد ملت ته دیگ خور ایران.. در باب ته دیگ خوری ملت عزیز و همیشه در صحنه...

واقعا برای من عجیبه که چرا عزاداری امام حسین ادغام شده با خوردن شام و ایضا ته دیگ مربوطه..محله مادری من که همیشه هم مواقع عزاداری آنجا پلاسیم تا یک روز بعد از عاشورا شام میدهند. امسال آ.خ.و.ن.د محله عوض شده بود و به زور ملت را تشویق کرده بود تا هزینه جمع کنند و چند روزی را تا هفتم امام شام بدهند. ملت هم جوگیر. یکی گوسفند میداد. یکی تراول های 50 هزار تومنی دسته میکرد و میداد و ...

کلی مبلغ جمع شد برای شام های بعدی.. البته من هیچ وقت بد بین نیستم و نخواهم بود. و شک ندارم که خواسته به بهانه شام چند خطی هم در مورد امام حسین بگه و ملت رو وادار به عزاداری کنه. ولی چه فایده وقتی مراسم ساعت 6 شروع میشه و ساعت 8 شام میدن و عزاداران هم همیشه آن تایم سر ساعت 8 خودشون رو برای شام مذکور میرسونند .

بماند که اصلا در حدی نیستم که بخوام برای این مسائل نسخه بپیچم... فقط میخواستم بگم امسال برای من حال دیگه ای داشت. امیدوارم برای همه شما ها هم حال خوبی داشته باشه...

یادآوری: تف به ذات کسی که بخواد عزادار امام حسین رو به تهمت ناروا ببنده که مثلا چون ژیگوله و با مو های درست کرده اومده سینه میزنه پس فقط اومده برای د.خ.ت.ر ب.ازی.. و بالعکس... اینقدر به جوون مردم تهمت نبندین آخرش سوسک میشین ها.... از من گفتن بود.

[ ۱۳٩٠/٩/۱٧ ] [ ٧:٤٢ ‎ب.ظ ] [ ریحانه ]

                                                   

 

راه دور نیست. همینجاست.. کربلا را میگویم.

کافیست نیم نگاهی به قلب خود بیاندازید تا ببینید جولانگاه خیر و شر را...

و برنده آنست که با سر نیزه خوبی ها ، دیو هفت سر بدی را از پای در آورد.

حتی اگر غرورش را زیر تیر های شیطان صفت پاره پاره کنند..

 

همین عنوان را در کوچه های بغلی بخوانید:

چه صبری دارد خدا (سجاد
رامشت)
/ یادداشت های اتفاقیه (یوسف
شیروانیان)
/ وقتی دلم تنگ می شود (مژده شاه نعمت
الهی)
/ بوی باران عطر خاک
(باران سادات)
/ پرسه خیال (رضوان پری) /
میثاق ( زینب حیدری) /
انتهای بیراهه (ف@طمه)
/حرف های نزدیک ( مرمری)ترخون (مهدی زرین قلم) /
پنجره ( محمد رضا)
/ منتظر پروازطنز تلخ، قهوه اسپرسو
(ما، ریحانه)
بی تو با تو بودن
(سحر،طه)
/ مینی تاک (هانیه) / ذهن مرا دنبال کنید (محمد الف) / سین عین طا / جشن
بارون
(نسرین)  / روزهای من (یک بنده ی
خدا) / رضــا دل(محمد) / پسر خاک (ساجد) / نامه ها (امید حق گویان)
/ ما که رفتیم(محمد) / ملکه نیمه شرقی / .:ساعت ??:. / به همین زودی (مهشید)
/ دری وری های یک کیبورد به
دست
/ صور اسرافیل(زهرا) / خانوم مهندس می
نویسد
/ به قلم آنها که به بهشت نمی روند
( سحر )
/ پرسش های علی ( علی) /
زنبور ( علی ) /امروزه / خدا - عشق - امید ( زهرا ) /
دلواپسی هایم زیر باران (
یوسف )
/ وب نوشت های یک دانشجو (
مرتضی طاهری )
/ مرد کاغذی (ابراهیم ) /
زمزمه ی قاصدک های بی خبر(زری)
/ امید قلب ما روزی مثال نور می
آید(مرصاد)
/با طعم توت فرنگی(توت
فرنگی)
//Always in All
Ways
/وبکده (فاطمه)/میدونم یکی هست که همیشه حواسش
به منه (the scorpio)
/فتوسنتز کرفس /
رهگذر (ستاره) /دادارآباد (حیدری هائی)/پرسه در باران 

[ ۱۳٩٠/٩/۱۱ ] [ ٦:٥٧ ‎ب.ظ ] [ ریحانه ]

همه رو کلا بروید در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/٩/٧ ] [ ٢:٤٠ ‎ب.ظ ] [ ریحانه ]

همین الان این پست بی ربط خان یا خانوم!!!؟؟؟!!!(از معدود وبلاگ نویس هایی که هنوز جنسیتش هویدا نشده!!!!) رو خوندم و به فکر فرو رفتم.(چقدر هم که این عمق فکر من زیاده که بهش بشه افتادن اطلاق کرد!!!!!!!!!!!)

 به این که اصلا چرا وبلاگ زدم. چرا ادامه دادم؟ چی شد که بی انگیزه شدم؟ و چی شد که بعد از اون بی انگیزگی بازم نوشتم ولی هیچوقت مثل قبل نشدم. شاید این انگیزه هه خیلی قویی نبوده. شایدم راهم رو درست انتخاب نکردم. شاید اصلا دلیلی که انتخاب کرده بودم برای وب نویسی اشتباه بوده.

حالا همه این سوال ها به کنار یک سوال دیگه هم به ذهنم زده و این که چی شد که شما دوست عزیز وبلاگ نویس شدی؟؟؟ دوست دارم دلیلتون رو برای وب نویسی بدونم. به جان خودم بیایید شعار بدید من میخواستم رسالت پیامبری رو ادامه بدم و قدمی هر چند کوچک در راه علم و حق داشته باشم و در این راه شهید بشم ،و از این شعار های آب دوغ خیاری حالتون رو میگیرم ها.. دلیل اصلی و دلی چی بوده.. همه هم با همین زبون خوش بگید دیگه لطفا نزارید مجبور بشم برم قمه ام رو از تو کشو بکشم بیرون!!!!!!!!!!گاوچران

[ ۱۳٩٠/٩/۱ ] [ ٤:٥٠ ‎ب.ظ ] [ ریحانه ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
امکانات وب