طنز تلخ , قهوه اسپرسو!
قالب وبلاگ
آخرين مطالب
لینک دوستان

یه روزی این وبلاگ عشق من بود..

یه روزی همراه من بود..

یه روزی اگر ساعت به ساعت چکش نمی کردم حتما اون روز روز مرگ من بود..

چقدر خاطره های تلخ و شیرین از این وبلاگ دارم.. چقدر روز ها براتون طنز نوشتم در حالیکه پشتش داشتم خودم اش میریختم...

نمیدونم چرا دیگه دلبستگی زیادی به اینجا ندارم.. یه جورایی اینجا برام تداعی کننده یه روزهای بد شده و یه روز های خوب.. ولی اون روز های بدش فعلا بیشتر میچربه.. شایدم اینا بهونه است ..

نمیدونم ولی فعلا تا وقتی که دوباره احساس نیاز کنم به نوشتن در اینجا.. اینجا رو به حالت استراحت مطلق میبرم..

گرچه هنوز یه ذره هم از حس علاقه ام بهش کم نشده و هر روز باز هم بهش سر میزنم..

[ ۱۳٩۱/٤/٢٩ ] [ ٧:٤٥ ‎ب.ظ ] [ ریحانه ]

دوستان عزیز واقعا من شرمنده روح ماهتونم.. این یک هفته یا درگیر بودم یا دنبال سیم یو اس بی میگشتم ولی پیدا نشد که نشد.. آخرشم پیدا نشد دیگه...

لذا این که من نتونستم عکسای خودم رو براتون بزارم...گریه

و اما جا داره اینجا از دوستان عزیزی که شرکت کردند تشکر ویژه داشته باشم و عذر خواهی که دیر شد گذاشتن عکسا...

منتظر پرواز:

 

ایشون بریونی اصفهان هستند با مقادیری سبز و نون...

جا داره بگم این عکس رو موقعی من دیدم که شدیدا گشنه ام بود و البته سبزی خوردن هم مدت زیادی بود بهم نرسیده بود لذا مقادیر متنابهی بهشون کوفتت بشه و اینا نثار کردم که همینجا حلالیت میطلبم دیگه...نیشخند

 

محمد آقا از وبلاگ رضا دل:

ایشون هم میگو پفکی هستند از خطه جنوب.. محمد آقا مارکم بهش زده یه وقت ندزدنش!!!نیشخند شما رو بدون هیچ گونه حلالیتی میگم کوفتتون بشه گریه

امیر علی از وبلاگ به من چه به تو چه. ..( وبش رو بسته.. گرچه از اولم چیز به درد بخوری توش نمی نوشت ولی بازم باید گفت خاک تو مخت امیر علی!!!!! منتظر)

 ایشون اسم از خودش اختراع کرده و به این غذا گفته غذای محلی دانشجویی!!!!(نه خدایی پولدارتر از این دانشجو ها هست؟ ما اوج غذای تشریفاتی مون کوکو است مال اینا غذای محلی شون جوجه کباب...تعجب

به این هم گفته فلافل محلی شمال.. الله اعلم که راست گفته یا نه شمالی ها تایید کنند من به این بشر اعتماد ندارم زیاد..نیشخند

 

به این هم گفتند سوسیس سیب زمینی محلی بسطام سفلا.. (بترکی امیر علی سر این اینقدر خندیدم دلم درد گرفت) بعد تازه میگه سیب زمینی هاش رو هم خودش همون موقع از تو زمین کشیده بیرون.. فکر کن... به حق چیزای نشنیده البته من شک دارما.. این سوسیس سیب زمینی رو از یه ظرف دیگه گذاشته تو این ماهی تابه.. نگاه کنید دور و بر این ماهی تابه اصلا کثیف نیسد حتی رب هم بهش مالیده نشده..(آیکون شرلوک هلمز!)!!! تخم مرغ سیب زمینی ات رو هم شرکت نمی دم چون تو اون یکی مسابقه هم همین غذا رو گذاشته بودی...

فاطمه خانم از وبلاگ سه نقطه تا زندگی:

ایشون هم خورش جیگر هستند با مقادیر زیادی خوشگلی جات... فقط یه سوال فاطمه جان اون پوست خیارای دورش رو هم خوردید آیا؟نیشخند خدایی تا حالا خورش جیگر نخوردم ولی یه نوع غذا هست که بهش میگن جغور پغور با شش و آبشش گوسفند درست میشه از اونا خوردم و دوست دارم فکر میکنم مزه این هم یه چیزی مثل اون باشه آره؟

عکسای خودمم که به حول و قوه الهی رو هوان.. اگر سیمه پیداش شد که میزارم با حفظ پارتی جات اگرم نشد که بدونید برای مسابقه کوکو گردو ساخته بودم باقلوا ولی نشد که بشه.. تازه کیک دورنگم ساخته بودم اونم نشد که بشه!!!!گریه

دیگه این که جایزه مایزه هم خبری نیست..دوست داشتید میتونید برنده انتخاب کنید بهش به صورت مجازی عنوان "سرآشپز بلاگر" اعطا خواهیم کرد...مژه

[ ۱۳٩۱/٤/۱۳ ] [ ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ ] [ ریحانه ]

دوستان عزیز اومدم بگم که یک هفته گذشت..

البته قابل ذکره که هنوز خودم هم بین دو سه تا غذای جور واجور موندم و هر روزم میگم اینو درست کنم و اونو کلا بیخیالش میشم و یادم میره.. ولی بالاخره که جمعش میکنم و درست میکنم غذاهه رو.. غذا های انتخابی من : کوکوی گردو، قیسی پلو،یتیمچه (البته نوع اولش رو درست کردما) ، اشکنه،آش گوجه، و غیره میباشد..

از دوستانی که تریپ برداشتن هم هییییییچ خبری نیست!!!! فرار کردن گویا....خیال باطل

تا الان هم یه نفر به قول خودش اونم دستپخت مامانش رو فرستاد که البته زحمت خوردنش گردن ایشون بوده!!!!نیشخند

دوستان املت، نیمرو، تخم مرغ آبپز هم قبوله فقط توش یه خلاقیتی به خرج داده باشین دیگه...

با تشکر از عدم همکاری شما!!!!!عینکنیشخند

یادآوری: شرکت نمیکنید اشکال نداره ولی حداقل بهانه نیارید خواهشا.. درسته آدم زور گویی هستم!!!از خود راضی ولی دیگه نه تا این حد که!!!!!!فرشته(آیکون مظلوم نمایی نداشت اینو گذاشتم!!! گرچه اینم بهم میادا!!!!!مژه)

[ ۱۳٩۱/۳/۳۱ ] [ ٢:۱٠ ‎ق.ظ ] [ ریحانه ]

بچه تر که بودم( الانم بچه ام قابل توجه اتون البته)! خلاصه بچه تر که بودم یکی از دغدغه های من دلمه برگ مو بود. یعنی کنجکاوی من در دو نوع غذا به حدی شده بود که نمی تونستم مخفیش کنم. یکی پیتزا بود یکی هم دلمه. هر دوش رو هم مامان بلد نبود درست کنه. یعنی مامان من کلا اهل آشپزی و این حرفا نبود. حوصله این که چیزی رو هم بلد نیست بره یاد بگیره رو نداشت. برای همین بیشتر بار آشپزی گردن بابام افتاده بود. ولی لامصب اونم دلمه بلد نبود..گریه

بهار که میشد بچه ها به عنوان خوراکی های تفریحشون میاوردن. تو دبیرستانم که نهار می بردیم برای نهارشون می آوردن بعد چنان با آب و تابم تعریف میکردن ازش که آدم فکر میکرد چه چیز عجیب الخلقه ایه.. ته ذهن من همیشه این سوال موند که چرا ما دلمه درست نمی کنیم. هر از گاهی البته همسایه ها برامون میاوردن و این که با طعمش فقط آشنا بشیم نخورده از دنیا نریم..

پیتزا البته وضعش یه کم بهتر بود. راهنمایی بودم که باب شده بود. یکی از دوستام یه روز گفت آخ جون امروز نهار پیتزا مامانم درست کرده. من گفتم چی؟ با تعجب نگاهم کرد و گفت : پیتزا!!! نشنیدی مگه ؟ من ساده هم گفتم نه چی هست؟ گفت وااااای نشنیدی؟ عمرت بر فناست. اینقد خوشمزه است که حد نداره همین الانم دارم بهش فکر میکنم دهنم آب میافته.. خلاصه اون روز این سوالم تو ذهن ما ایجاد شد که چی میتونه باشه که خیلی خوشمزه است و اینا... دوم دبیرستان بودم که بابام هوس کرد پیتزا درست کنه یه دونه از این کتاب آشپزی ها رو گرفته بود دستش و دونه دونه مواد رو جور میکرد و دونه دونه با حوصله خورد میکرد(لازمه اینجا بگم که تمام موادی که پدر من خرد میکرد باید نگین هاش از نظر قطر و ارتفاع و پهنا یکی میشد. یعنی یه سالاد درست کردن بابای من یه فیلم سینمایی بود بس که با دقت همه جاش رو بررسی میکرد. یکی از تفریحات من شده بود این که بابام رو وقت خورد کردن مواد بشینم و نگاه کنم!!!! زبانبدجنسم خودتینیشخند)خلاصه یه سه چهار ساعتی طول کشید اون همه مواد رو نگینی خرد کنه و گوشت هم چرخ کنه و سرخ کنه و اینجای کار دیکه من از فرط خستگی از بس نگاهش کرده بودم خوابم برد و قتی بیدار شدم که پیتزا مراحل پخت نهایی اش تو فر رو میگذروند.. اون روز واقعا فهمیدم حق داشت دوستم ازش تعریف کنه. ولی این همه سال پیتزا خوردم هیچ وقت طعم خوشمزه پیتزای بابام که با عشق پخته بود رو یادم نمیره. قرار گذاشته بودیم ماهی یه بار طعم های مختلفش رو امتحان کنیم که به ماه دوم نکشید و فوت کرد..(دو تا پست ناخودآگاه حرف بابام شد فکر کنم ازم شاکیه یه مدت نرفتم سرش بزنم1!!!)

ولی دلمه توفیق نشد دیگه.. حالا یه خورده که بزرگتر شدم ! یعنی دقیقا پارسال با دیدن درخت انگور تو باغچه مادربزرگم گفتم چرا من دلمه درست نکنم؟ یه ده دوازده تایی برگ مو چیدیم و آوردیم تهران. نگاه کردم تو یخچال گوشت چرخ کرده نداشتیم یه ذره گوشت درسته رو میکس کردم و مثل همه دلمه های دیگه موادش رو خام خام گذاشتم لای برگ ها و گذاشتم بپزه. فکر میکردم ترشی دلمه برگ مو به خاطر برگ هاشه.و لذا هیچ ترشی نزده بودم بهش. بعد جاتون خالی اینقده بد مزه شده بود که با خوردن هر دلمه یه کفاره میدادیم!!!!

سال بعدش که دقیقا امسال باشه بی گدار به آب نزدم اول دو سه تا سایت آشپزی رو مرور کردم . کتاب آشپزی خوندم و کلی اطلاعات جمع کردم و بالاخره دلمه ای باب میل درست کردم.

اما کافی نبود برگ هام کم بود و سیراب نشده بودم. تا این که این هفته رفتم صد تا برگ دلمه چیدم و آوردم هر صد تاشو یه جا درست کردم. پدرم درومد چشمام سیاهی رفت بس که برگ پیچیدم ولی نتیجه کا رضایت بخش بود...از خود راضی

فقط مونده پیتزا که هر کاری میکنم مثل بابام نمی تونم در بیارم...گریه

چی ریخته بود توش که اینقده خوشمزه بود الله اعلم!

حالا اینا رو گفتم که بگم یه بنده خدایی یه پینشهاد برای مسابقه آشپزی داده که به نظرم جالب اومد.

اول این که مسابقه هه دو هفته وقت داره. دوم این که غذا به دلخواه خودتون باشه ولی غذای سنتی و بومی جایی که زندگی میکنید یا اصلیتتون مال اونجاهاست باشه. سوم این که عکس ها ایمیل میشه برای من و من در وبم میزارم هر کی هم دوست داره همزمان من عکسش رو در وبش بزاره ولی من میخوام یه کلکسیون بشه. چهارم هم دیگه حق ندارید غر بزنید ها. دو هفته وقت داره. غذاش هم دلخواهه.. بسم الله..از الان تا دوشنبه دو هفته بعد..

آدرس ایمیلم

                                       shreihane@yahoo.com

 

[ ۱۳٩۱/۳/٢٢ ] [ ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ ] [ ریحانه ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
امکانات وب